ما کجای این معادلهایم؟
سازمان تربیت بدنی، وزارت ورزش و جوانان و یا عمارت ورزش ایران، سالهاست که شاهد رفت و آمد مدیرانی است که برخی با ریشه در خاک این خانهاند و برخی دیگر، بی آن که با ضربان میدان، عرقِ و سکو آشنا باشند، بر کرسی تصمیم گیری نشستهاند. از روزگار «سازمان تربیت بدنی» تا تأسیس «وزارت ورزش و جوانان»، یک پرسش همچنان بی پاسخ مانده است: چرا این خانه، کمتر به فرزندان خود اعتماد میکند؟ سنتِ قدیمیِ مدیران بیرون از خانه پیش از انقلاب این بود که تیمسارها بیپروا چهرههایی بیرون از بدنه ورزش را به عمارت میآوردند؛ گویی ورزش نه میدان تخصص که صحنه انتصابهای اداری بود. پس از انقلاب نیز جز در مقاطعی که سکاندار، از جنس ورزشکاران و مدیران میدانی ورزش بود اغلب مسئولان درجه یک و دو از بیرون آمدند؛ با رزومههای سیاسی و اداری، اما بیتجربه در پیچ و خم فدراسیون و باشگاه و تیم ملی. در دورهای، تقریبا بيشتر معاونان وزارت ورزش از بيرون از وزارت ورزش آورده شدند و امروز هم … اکنون نیز همان چرخه ادامه دارد. معاونانی غیرورزشی در عمارت حضور دارند؛ کارشناسان شریف وزارت، برخی را به ناچار تحمل میکنند و به برخی دیگر چون مناف هاشمی به سبب کارآمدی و منش مدیریتی احترام میگذارند. مسئله، نامها نیست؛ مسئله، «قاعده» است. قاعدهای که میگوید مدیرکلهای ستادی و غیرستادی نیز از بیرون برگزیده شوند؛ گویی در میان دهها کارشناس مجرب، حتی یک نفر شایسته برای اداره امور مجلس یا مدیریتهای کلان وجود ندارد. آیا این انتخابها، جز بیاعتنایی به سرمایه انسانی وزارت ورزش است؟ آیا پیام پنهانش این نیست که تجربه سالها خدمت در طبقات اول تا سوم عمارت، از یک امضا در بیرون کمارجتر است؟ وقتی معاون پارلمانی از بیرون میآید و مدیرکل امور مجلس نیز از سازمانی دیگر گمارده میشود، پرسش به حق کارکنان این است: «ما کجای این معادلهایم؟» وزارتخانهای که باید مدافع شأن قهرمانان باشد، چگونه از شأن کارشناسان خود غافل میماند؟ سرمایه انسانی، با بخشنامه ساخته نمیشود؛ با اعتماد ساخته میشود. بیاعتمادی، آرامآرام انگیزه را میفرساید و فرسودگی، کیفیت تصمیم را.
آقای وزیر ورزش؛ یک روز، آسانسور مخصوص را رها کنید. پیش از رسیدن به طبقه چهارم، درِ اتاقهای طبقات اول تا سوم را بگشایید. بیواسطه بنشینید و بشنوید. خواهید دید که پشت هر میز، تجربهای انباشته از سالها کار میتپد؛ تجربهای که اگر به رسمیت شناخته شود، بسیاری از خطاهای پرهزینه تکرار نخواهد شد.
ورزش، میدان رقابت است؛ اما مدیریت ورزش، میدان «اعتماد» است. اگر این خانه قرار است آباد بماند، باید کلیدش در دست ساکنانش باشد. بیش از این، حرمت کارشناسان و متخصصان وزارت را مخدوش نکنیم. عمارت ورزش، با مدیران بیریشه قد نمیکشد؛ با اعتماد به ریشههای خود، استوار میماند.