از تعصب سبکی تا درک ریشه‌ها

بیداری فنی در اوساکا

سال ۱۹۹۸ میلادی به دعوت استاد کونیو تاتسونو، رئیس انجمن بین‌المللی شیتوریو سی‌شین‌کای و جانشین مرحوم سوکه شوگو کونـیبا، برای طی دوره‌ای سه‌ماهه به ژاپن سفر کردم. در دوجوی اختصاصی ایشان در اوساکا، روزانه دو نوبت تمرین می‌کردم؛ صبح و عصر، با نظمی دقیق و سخت‌گیرانه. چند هفته از اقامتم گذشته بود که روزی متوجه آماده‌سازی پرچم کشورهای مختلف در دفتر استاد شدم. استاد فرمودند اجلاس جهانی جوجیتسو JJIF به میزبانی ژاپن برگزار خواهد شد. سپس با آرامش گفتند: «احتمالاً از ایران هم نماینده‌ای خواهد آمد.» پاسخ دادم: «در ایران جوجیتسو نداریم.» نگاهی متعجب کردند و گفتند: «پس تو نماینده ایران باش.» گفتم: «من جوجیتسو بلد نیستم.»

پاسخ ایشان کوتاه اما عمیق بود: «از فردا تمرینت دو بخش می‌شود.» و از همان‌جا مسیر تازه‌ای آغاز شد. وقتی تمرین جوجیتسو را شروع کردم، نخستین احساسم غرور نبود؛ فروتنی بود. فهمیدم چقدر ناآگاه بوده‌ام. سال‌ها تمرین کرده بودم، در کومیته تخصص داشتم، اما در برابر دنیای اهرم‌ها، قفل‌ها، کنترل مفاصل و مدیریت تعادل، خود را تازه‌کار یافتم.
جوجیتسو به من نشان داد که جهان هنرهای رزمی وسیع‌تر از مرزهای یک سبک است. به من آموخت که تکنیک صرفاً ضربه زدن نیست؛ فهمیدن است. کنترل کردن است. استفاده از کمترین نیرو برای بیشترین اثر است. در جریان تمرینات، به درک تازه‌ای از بونکای کاتا رسیدم. بسیاری از حرکاتی که سال‌ها اجرا می‌کردیم، بدون شناخت اصول جوجیتسو ناقص می‌ماندند. جوجیتسو به کاتا معنا می‌بخشید. آنچه پیش‌تر صرفاً فرم بود، به کاربرد تبدیل می‌شد. با مطالعه تاریخ هنرهای رزمی دریافتم که کاراته، جودو و آی‌کی‌دو هر یک به‌نوعی از ریشه‌های جوجیتسو تغذیه کرده‌اند. این کشف نگاه مرا تغییر داد. فهمیدم سبک‌ها دیوار نیستند شاخه‌های یک درخت‌ هستند. تعصب تک‌سبکی اغلب از ناآگاهی می‌آید. وقتی تنها یک مسیر را می‌شناسیم، آن را کامل می‌پنداریم. اما هنر رزمی، جستجو است. هر سبکی قطعه‌ای از پازل است. کسی که فقط به یک قطعه بچسبد، تصویر کامل را از دست می‌دهد.
من که سال‌ها تمرکزم بر کومیته بود، به‌تدریج شیفته جوجیتسو شدم؛ نه به این دلیل که جایگزین کاراته بود، بلکه به این دلیل که آن را کامل‌تر می‌کرد.
جوجیتسو به من آموخت که قدرت، همیشه در سرعت و ضربه نیست؛ گاه در صبر، زاویه و اهرم نهفته است. آن دوره سه‌ماهه در ژاپن برای من صرفاً یک آموزش نبود؛ یک بیداری فنی بود.
لحظه‌ای که فهمیدم رشد در هنرهای رزمی پایان ندارد و هر کشف تازه، مسئولیتی تازه ایجاد می‌کند. امروز باور دارم اگر می‌خواهیم هنرهای رزمی در کشورمان عمیق، علمی و پایدار رشد کند، باید از تعصب فاصله بگیریم و به ریشه‌ها بازگردیم. باید مطالعه کنیم، مقایسه کنیم، و بیاموزیم که تکامل از تعامل می‌آید، نه از انزوا.
جوجیتسو از اوساکا آغاز شد، اما مسیرش به ایران رسید؛ نه فقط به عنوان یک رشته، بلکه به عنوان یک نگرش. نگرشی که می‌گوید: یادگیری هرگز متوقف نمی‌شود.

https://vvarzesh.ir/?p=17194

دیدگاه خود را بنویسید