تختی را می گویم
تختی رامی گویم، ازخدا می ترسید. و چون خدا را می شناخت از غیر او نمی هراسید. به احکام شرع توجه داشت و به همین دلیل هم به آنها عمل می کرد، قوی بود و در برابر حریفان بسیاری در دنیای پهناور کشتی پیروز میدان بود، دل دلیری داشت و هراس به دل راه نمی داد. زبان خوشش همه را جلب می کرد وبزرگ و کوچک هم نمی شناخت. صبر بسیار داشت و تامل وتحمل می کرد و آرامش خود را هرگز از دست نمی داد، تلاشی دائم داشت وهمواره در تلاش برای آموختن و بکار بردن آنها، در افسوس بود که چرا نتوانسته است دکتر و یا مهندس شود، تا بیشتر بتواند به مردم خدمت کند و از سلاح علم بخوبی برای هموطنان سود ببرد. هر چند دنیا آموزشگاه و دانشگاه بزرگی برایش ساخت و بدفعات بر این موضوع اعتراف کرده بود، با خردی کامل به حل مشکلات می پرداخت و به نتیجه هم می رسید، از حرام خوردن به دور بود و علیرغم اینکه دستش از مال دنیا کوتاه بود، اما برای بدست آوردن پول صورت خود را زیر هیچ تیغی قرار نداد، نعمتی بر دوام داشت که آن هم اعتماد مردمش به او و اعتبار فراوانی بود که در کیسه اش انبوهی از اسکناس های ناشمرده می ریختند تا در بوئین زهراها خرج و به داد مظلومان برسد و در نهایت از غیبت کردن حذر می کرد، چرا که مولایش فرموده بود: غیبت کوشش ناتوان است و چون برخی از تازه به دوران رسیده های امروزی دهان برای کوبیدن شهرت دیگران و بزرگ کردن نام خود نمی کوشید. شاید این دوازده صفت پهلوانی را عمل می کرد تا مشق او را جوانان تکرار و پهلوان شوند. امید که این گونه باشد و در آینده تختی ها فراوان شوند. چراکه جامعه امروز به وجود تختی ها نیاز مبرم دارد.