هفت روایت از یک تیم در جام جهانی ۲۰۲۶
بیبیسی و رویترز میگویند: جنگ سختافزاری به ورزشگاه رسید. برای اولین بار در تاریخ جام جهانی، میزبان، با کشوری که در حال جنگ تمام عیار با آن می باشد، روبرو شده است.
ایران باید روز مسابقه برود و همان روز برگردد. ۱۵ نفر از کادر، از رئیس فدراسیون تا مسئول تجهیزات، ویزا نگرفتند.
آسوشیتدپرس اما سراغ بازیکنان رفته است. سعید عزتاللهی اعتراف می کند که: «راستش آسان نیست. اخبار کشورمان را دنبال میکنیم، ذهنمان درگیر است.» محمد قربانی جوان اما گفته است: «مردم ما سختی کشیدند، ما برای شادی آنها بازی میکنیم.»
خبرنگار خارجی به راحتی با بازیکنان حرف نمیزند. این انزوا، خودش یک خبر است.
اکونومیست و فایننشال تایمز زاویه دیگری دیدهاند: زنگار بیبازی. ۱۷ بازیکن لیگ برتری از فوریه تا حالا یک مسابقه رسمی انجام ندادهاند. جنگ، لیگ را تعطیل کرده است. حالا میخواهند مقابل نیوزیلند، بلژیک و مصر بازی کنند. سردار آزمون هم با ۵۷ گل کنار گذاشته شده است.
اما رسانههای آمریکایی داستان را عجیبتر میبینند. آتلانتیک و نیویورک تایمز به تناقض اشاره کردهاند: ایران در شهری بازی میکند که هزاران ایرانی مخالف حکومت در آن زندگی میکنند.
لسآنجلس، پایتخت ایرانیان خارجنشین است. هواداران ایرانی مقیم آمریکا هم نتوانستهاند بلیت بخرند و بیایند. تیم در محیطی خصمانهتر از همیشه به میدان میرود.
سیانان هم اتهام آمریکا را اینطور نقل کرده است: «نمیگذاریم از سیستم ویزا سوءاستفاده امنیتی شود.» مقامات آمریکایی بدون ارائه مدرک، ادعا کردهاند که ممکن است افراد تحت تعقیب از این راه وارد کشور شوند. ایران این ادعا را رد کرده و آن را دخالت سیاسی در ورزش خوانده است.
گاردین اما ساده می گوید: آخرین رقص طارمی و جهانبخش. هر دو بالای ۳۲ سال. سردار نیست. مهدی طارمی کاپیتان است. سه بازی با نیوزلند، بلژیک و مصر. از گروه مرگ نجات پیدا کنند، تاریخساز میشوند.
الجزیره جای دیگری را نشانه رفته است: مکزیک، پناهگاه گرم. تصاویر استقبال مردم تیخوانا با پرچمهای سهرنگ ایران در فرودگاه. احسان حاجصفی اول از هواپیما پیاده شد. سگهای پلیس مکزیک تیم را بو کشیدند. اتوبوس به هتل. این طرف مرز، آغوش باز. آن طرف مرز، ویزای ساعتی.
واشنگتن تایمز هم پای فیفا را وسط کشیده: ایران دارد شکایت میکند. میگوید یا روادید کامل بدهید یا بازیهای ما را ببرید کانادا. فیفا قوانین دارد اما فشار سیاسی سنگین است.
خلاصهاش این هفت روایت است. هفت زاویه از یک تیم که هیچکس مثلش را در جام جهانی ندیده است. شاید این بچهها از تیخوانا به لسآنجلس بروند، بازی کنند و برگردند، بدون تمرین در زمین اصلی، بدون کنفرانس خبری یک روز قبل از بازی. شاید هم تاریخ را بنویسند. یا شاید هم جام جهانی برای ایران فقط یک نمایش دردناک دیگر باشد. تا سوت شروع، هیچکس نمیداند.