به بهانه روز خبرنگار روز راویان راستگویی و درست نویسی

نسلی که «نامش» را به «نانش» نفروخت!

انجام کار خبری در دهه شصت چه حال و هوایی داشت. روزهایی که نوشتن جرات می خواست. شهامت می خواست و درست نوشتن شجاعت طلب می کرد. در آن روزها آنقدر نوشتن را دوست داشتیم که حد و حصری نداشت. تحریریه دنیای ورزش برایمان قداستی همچون خانه مان را داشت. آن روزها هم خودمان را دوست داشتیم. هم کارمان را و هم جامعه ای که باید برای آن می نوشتیم! در روزهایی که نه فضای ورزش مانند امروز بود. نه برخورد مدیران ورزش شباهتی به برخورد امروزی ها داشت و نه انتظارها به مانند امروز بود نوشتن برای ما لذت بخش ترین کار عالم به حساب می آمد. در آن روزها همه چیز چاشنی صداقت داشت. در آن روزها اگر از کسی و یا چیزی ناراحت و یا خوشحال بودیم هرگز در باره اش نمی نوشتیم، چرا که می ترسیدیم خدای ناکرده نتوانیم حق مطلب را به جا آورده و یا اینکه در حقش غلو کنیم. آن روزها قبل از نوشتن فکر می کردیم و بعد از آن شروع به نوشتن می کردیم. بعد از آن نوشته خودمان را می خواندیم که نکند خدای ناکرده اشتباهی صورت گرفته باشد و بعد نوشته مان را به سردبیر یا دبیر تحریریه می دادیم و خیالمان هم راحت بود که آنچه نوشته ایم، بر اساس حق بوده و اینگونه نزد وجدان مان احساس آرامش می کردیم. در آن روزها، مانند امروز در قبال نوشته های خود نه از کسی انتظار تشکری را داشتیم و نه انتظار بداخلاقی شان را. در آن روزها ورزش مسیر خودش را می رفت. مدیران ورزش هم کار خودشان را می کردند و ما رسانه ای ها هم رسالت خودمان را انجام می دادیم. در آن روزها اصلا در بین خبرنگاران چیزی به نام رقابت و … وجود نداشت. مگر می شد همکاری خبری را بخواهد و ما به او نه بگوئیم. و الحق والانصاف عکس آن هم صادق بود. در آن روزها رعایت ادب و احترام بین اصحاب رسانه حرف اول را می زد. تحریریه ها محلی برای آموختن بود. محلی که به گرمی جوان علاقه مند را می پذیرفت. او را آموزش می داد و سپس او را روانه فضای کار در ورزش می کرد. در روزگاری که همه چیز آن تعریف شده بود، نوشتن چه لذتی داشت. در آن روزها از گروکشی و واژه های مشابه آن خبری نبود! از امتیاز دادن و امتیاز گرفتن هم خبری نبود! در آن روزها ارتباط بین مدیران ورزش و اصحاب رسانه حد و مرز داشت! نه مثل امروز سفری در کار بود و نه امتیاز خاصی که بشود با آن خبرنگار را تطمیع کرد! آنروزها همه دریافتی ما از محل کار در رسانه همان حق التحریر ناچیزی بود که دریافت می کردیم، اما عجب برکتی داشت. در آن روزها اگر در مسابقاتی حاضر می شدیم برای نشستن و انجام وظیفه از همکاران بزرگتر و پیشکسوت تر اجازه می گرفتیم، چرا که اینگونه یادمان داده بودند. در آن روزها که هنوز تلفن همراه و اینترنت و … نیآمده بودند و روزگار، روزگار ارسال خبر با دستگاه فاکس، تلفن و … بود. آن روزها اگر راهی مسابقاتی می شدیم برگه های (A4) همه امکانات کاری مان بود. برگه های که در آنها با خودکار ترجیحا مشکی خبرها را خوش خط می نوشتیم و بعد هم آنها را فاکس می کردیم و اگر هم چنین امکانی وجود نداشت آنرا با خود به تحریریه می بردیم و تحویل سردبیر می دادیم و … آن روزها خواندن خبر و نوشتن آن توسط برخی از دوستان حاضر در تحریریه هم مد بود اما اکثر دوستان بدلیل شان و منزلتی که برای همکاران خود قائل بودند کمتر این کار را می کردند. در آن روزها وقتی چند سال کار می کردیم و جایگاه مان بنوعی تثبت می شد این فرصت را پیدا می کردیم تا عکس مان (به اندازه یک ناخن) و اسم مان در کنار مطلب مان چاپ شود و چقدر هم لذتبخش بود و ….
و اما امروز شاید دوستان مسئول، تصمیم گیر و تصمیم ساز در دستگاه ورزش، کمیته ملی المپیک، کمیته ملی پارالمپیک، روسای فدراسیون های ورزشی و … حق داشته باشند که نسل ما را نشناسند! نسلی که شاید دوستان دست اندرکار و مسئول در ورزش کشور سن شان به اندازه سابقه فعالیتی آنها باشد! اما هیچ گلایه ای نیست، چرا که ما سالهاست که به این نوع برخوردها عادت کرده ایم. اما موضوع زمانی جالب می شود که برخی مدیران امروز ورزش مدعی هستند که زمانی که آنها در ورزش بودند، ما رسانه ای های دهه شصت و … کجا بودیم! بله، دوستان راست می گویند چرا که آن زمان که ما بودیم آنها تازه داشتند حضور در صحنه ورزش را تجربه می کردند! و …
هفده مرداد بهانه ای را بدست داد که چند خطی را از سر شوق و نه از سر اجبار بنویسیم و بنویسیم که هنوز نسل دیروز ورزشی نویسان با انگیزه تر از قبل، با اقتدار و با شهامت می نویسد و از نامهربانی ها هم هیچ ابایی ندارد. چرا که آنها عادت کرده اند که هرگز نام شان را به نان شان نفروشند. هر چند که به بازی گرفته نشوند. هرچند که هر کجا که می روند به واسطه نوشته های شان به آنها نگاه غضبناک دوخته شود و … اما همه اینها می گذرد و نگاهی که امروز مسئولان ورزش کشور به اصحاب رسانه در دهه شصت و … دارند در آینده نسبت به آنها روا خواهند داشت و راه گریزی هم از آن نیست.
دیروزی ها با شهامت شان نوشتند تا ما امروزبه تبعیت از آنها بنویسیم و فردا و فرداها هم نوبت به جوانانی خواهد رسید که این سلسله مطالب را خواهند نوشت و زندگی جریان خواهد داشت.

https://vvarzesh.ir/?p=19387

دیدگاه خود را بنویسید