ورزش قربانی مدیریت وارداتی و موازی‌کاری شده است

متولی ورزش کشور کیست؟

یک سؤال ساده اما اساسی که سال‌هاست بی‌پاسخ مانده این است: متولی واقعی ورزش کشور چه نهادی است؟ وزارت ورزش، آموزش‌وپرورش، شهرداری‌ها، وزارت نفت یا مجموعه‌ای از دستگاه‌هایی که هرکدام بخشی از ورزش را برای خود تعریف کرده‌اند؟
چند دهه موازی‌کاری، نتیجه‌ای جز پراکندگی، اتلاف منابع، تصمیم‌های متناقض و سردرگمی جامعه ورزش نداشته است. اگر وزارت ورزش متولی سیاست‌گذاری و مدیریت کلان ورزش کشور است، پس نقش سایر دستگاه‌ها باید دقیق و شفاف تعریف شود.
ورزش؛ ایستگاه تکمیل رزومه نیست
مشکل فقط موازی‌کاری نیست؛ مدیریت وارداتی نیز ورزش را با چالش جدی روبه‌رو کرده است. مدیرانی از دستگاه‌های مختلف وارد ورزش می‌شوند؛ افرادی که ممکن است در حوزه خود موفق باشند، اما آیا هر مدیر موفقی الزاماً مدیر موفق ورزش است؟
ورزش یک اداره معمولی نیست. ورزش نیازمند شناخت قهرمان، مربی، فدراسیون، باشگاه، استعدادیابی، علم ورزش، مسابقات و دیپلماسی ورزشی است. زبان خارجی، سفر خارجی یا سابقه مدیریتی در دستگاهی دیگر، جای تخصص و کارنامه واقعی ورزشی را نمی‌گیرد.
مدیر می‌رود؛ ورزش باید پاسخگوی عملکرد او باشد؟
یکی از مشکلات جدی اینجاست که مدیر وارداتی پس از مدتی مأموریت خود را تمام می‌کند و به مبدأ اداری خود بازمی‌گردد؛ اما ورزش می‌ماند و باید پاسخگوی تصمیم‌ها و عملکرد مدیری باشد که دیگر در ورزش حضور ندارد.
این چرخه دیگر بس است. دیگر باید دست نگه داشت. چرا باید هزینه تصمیم‌های مدیریتی مدیران وارداتی را بدنه ورزش، نیروهای متخصص و مدیران ورزشی پرداخت کنند؟
نتیجه چنین رویکردی، ایجاد شکاف میان بدنه ورزش و مدیران وارداتی است؛ به‌ویژه زمانی که برخی مدیران، تفاوت میان جوانمردی و رفاقت با چاپلوسی و سوءاستفاده را نمی‌شناسند و به جای اعتماد به نیروهای متخصص و باسابقه، حلقه‌ای از افراد نزدیک به خود را شکل می‌دهند.
با صراحت باید گفت: اگر انتخاب نیروهای اطراف مدیران وارداتی بر اساس شایستگی نباشد و افراد مسئله‌دار یا کم‌اعتبار در بدنه ورزش به موقعیت برسند، این دیگر مدیریت نیست؛ بازتولید همان چرخه‌ای است که سال‌ها به ورزش آسیب زده است.
حذف تجربه؛ هزینه‌ای برای ورزش
با تغییر مدیران نباید نیروهای باسابقه و متخصص قربانی شوند. سازمان اداری جای یارگیری و تیم‌سازی شخصی نیست؛ جای شایسته‌سالاری است.
پیشکسوتان مانع جوان‌گرایی نیستند؛ آنان حافظه و سرمایه ورزش کشورند. جوان‌گرایی با حذف تجربه تفاوت دارد.
وزارت نفت؛ حامی ورزش یا متولی آن؟
سرمایه‌گذاری وزارت نفت و سایر دستگاه‌های اقتصادی در ورزش می‌تواند مفید باشد، اما باید مرز میان حمایت و سرمایه‌گذاری با سیاست‌گذاری مشخص شود. نمی‌توان از وزارت ورزش پاسخگویی خواست و همزمان اجازه داد دستگاه‌های متعدد هرکدام مسیر مستقلی در ورزش طی کنند.
وقت یک تصمیم جدی است
امروز باید تکلیف ورزش کشور روشن شود: متولی اصلی چه نهادی است؟ نقش سایر دستگاه‌ها چیست؟ معیار انتخاب مدیران ورزشی چیست؟ چرا گاهی مدیران خارج از ورزش بر نیروهای متخصص و باسابقه این حوزه ترجیح داده می‌شوند؟
دیگر بس است. ورزش محل آزمون و خطای مدیریتی، سکوی سفر خارجی یا ایستگاه تکمیل رزومه نیست.
مدیران می‌آیند و می‌روند، اما ورزشکار، مربی، کارمند و پیشکسوت باقی می‌مانند و باید تبعات تصمیمات آنان را تحمل کنند.
ورزش سرمایه ملی است و باید به دست کسانی سپرده شود که تخصص، تجربه، برنامه و کارنامه واقعی در ورزش دارند.

https://vvarzesh.ir/?p=20058

دیدگاه خود را بنویسید