ثابت کن شجاعتش را داری امیر!
ابتدای سخن از امیر قلعه نویی انتظار داریم برای حفظ جایگاه و اعتبار خودش هم که شده، استعفا بدهد. اگر چه استعفا دادن هم شجاعت می خواهد، ولی امیر قلعه نویی برای اینکه ثابت کند که همان پسر شجاع نازی آباد است بهترین گزینه استعفا است.
او که بعد از دریافت دومین گل از روسیه رفت و ناامیدانه بر روی نیمکت نشست و حرف های الهویی هم نتوانست امیر خان را از غربت و تنهایی خود ساخته در آورد، حتما متوجه شده که دیتای الهویی هم فریبی بیش نیست و هیچ چیز در چنته ندارد.
امیر قلعه نویی شاید اگر بجای الهویی یک مربی باتجربه را کنار دست خود می داشت امروز اینگونه از دقیقه ۴۰ روی نیمکت چمباتمه نمی زد!
استعفا بده امیر خان چون این بازیکنان هم دیگر دل شان با تو نیست!
تیم ملی فوتبال ایران در دومین دیدار تدارکاتی خود، در شهر کازان روسیه، برابر تیم ملی این کشور قرار گرفت و در نمایشی ضعیف، سردرگم و دور از انتظار، با نتیجه ۲ بر صفر شکست خورد؛ نتیجهای که بار دیگر پرسشهای جدی درباره آینده تیم ملی و اصرار فدراسیون فوتبال بر ادامه همکاری با امیر قلعهنویی را مطرح کرده است.
واقعاً چرا باید همچنان بر ادامه این همکاری اصرار داشت؟ آیا در فاصله باقیمانده تا جام ملتهای آسیا، قرار است اتفاق خاصی رخ دهد؟ آنچه تاکنون از تیم ملی دیدهایم، نه تنها نشانهای از پیشرفت ندارد، بلکه نگرانیها درباره آینده این تیم را هم بیشتر کرده است.
اصرار بر ماندن قلعهنویی تا جام ملتها، این شائبه را ایجاد میکند که تصمیمی فراتر از ارزیابی فنی و نتایج تیم، بر این انتخاب سایه انداخته است؛ موضوعی که البته برای قضاوت قطعی درباره آن، به شواهد روشنتری نیاز داریم. آنچه مسلم است، عملکرد تیم ملی باید ملاک اصلی تصمیمگیری باشد، نه ملاحظاتی که ارتباطی با کیفیت فنی فوتبال ندارد.
روسیه؛ دو نیمه متفاوت، یک تیم سردرگم
اگر شکست برابر ازبکستان انتقادهای زیادی را به دنبال داشت، نمایش تیم ملی مقابل روسیه بهمراتب نگران کنندهتر بود. در نیمه نخست، روسها کاملاً بر بازی مسلط بودند، جریان مسابقه را در اختیار داشتند و دو بار دروازه ایران را باز کردند. تیم ملی ما در این نیمه تقریباً حرفی برای گفتن نداشت؛ نه از برنامهای مشخص خبری بود و نه از واکنشی که بتواند جریان بازی را تغییر دهد.
نیمه دوم اما شکل دیگری داشت؛ هرچند نه به معنای بهتر شدن فوتبال ایران! در این نیمه، هر دو تیم از کیفیت لازم فاصله داشتند، اما حتی در همین شرایط نیز روسها هرزگاهی با برنامه به سمت دروازه ایران حمله میکردند و تا آستانه گلزنی هم پیش میرفتند.
سهم تیم ملی ما چه بود؟ توپهای بلند، زدن زیر توپ، تعویضهای متعدد و تغییراتی که دستکم در زمین، نشانی از یک برنامه روشن و هدفمند نداشت.
این همان تیمی است که قرار است در جام ملتهای آسیا به میدان برود؛ مسابقاتی که دیگر خبری از بازیهای دوستانه و فرصتهای بیپایان برای آزمون و خطا نیست.
از آن ۱۲ پلان چه خبر؟
مدتی است از دادهها، تحلیلهای کامپیوتری و برنامههای تاکتیکی کادر فنی صحبت میشود. حتی از وجود پلانهای متعدد برای تیم ملی سخن به میان آمده است. اما پرسش ساده اینجاست: اگر این همه برنامه و داده در اختیار کادر فنی است، چرا در زمین مسابقه اثری از آن نمیبینیم؟
اگر حتی یکی از آن دوازده پلان ادعایی بهدرستی اجرا میشد، انتظار میرفت دستکم نشانههایی از یک فوتبال منسجم، هدفمند و قابل دفاع مشاهده کنیم. اما آنچه برابر روسیه دیدیم، بیشتر به تیمی شباهت داشت که هنوز نمیداند چه میخواهد و چگونه باید به خواستهاش برسد
شاید مشکل از خود دادهها نباشد؛ شاید این اطلاعات به برنامهای عملی و قابل اجرا تبدیل نمیشوند، شاید بازیکنان درک روشنی از خواستههای کادر فنی ندارند یا شاید اساساً مشکل را باید در شیوه بازی و تفکرات تاکتیکی جستوجو کرد. هرچه هست، خروجی این مجموعه در زمین مسابقه رضایتبخش نیست.
جوانگرایی یا رکوردسازی؟
یکی دیگر از پرسشهای جدی درباره تیم ملی، بلاتکلیفی در سیاست استفاده از بازیکنان است. بالاخره قرار است جوانگرایی کنیم یا همچنان به بازیکنان پا به سن گذاشته میدان بدهیم.
تیم ملی نه میتواند بدون برنامه به جوانگرایی روی بیاورد و نه منطقی است که صرفاً بهدلیل تجربه، بازیکنان قدیمی را در ترکیب نگه داریم.
ما بازیکنان جوان و مستعد کم نداریم؛ اما استفاده از آنها باید بر اساس نیازهای فنی تیم و با برنامهای روشن انجام شود. در این میان، ماجرای احسان حاجصفی و بحث رسیدن او به رکوردهای ملی نیز مطرح است. آیا قرار است اولویت تیم ملی، ساختن رکوردهای فردی باشد یا آمادهسازی تیمی که بتواند در آسیا رقابت کند؟
رکوردهای ملی محترماند و بازیکنان باسابقه نیز شایسته احتراماند، اما هیچ رکوردی نباید بر منافع فنی تیم ملی مقدم شود. دوران حرفهای هر بازیکنی بالاخره به نقطهای میرسد که باید درباره نقش او در تیم، با نگاه فنی تصمیم گرفت.
وقتی حتی آن یک خط در میان هم از بین میرود
یکی از معدود نکاتی که در گذشته به هواداران قلعهنویی امید میداد، این بود که تیم ملی، دستکم یک بازی در میان، نمایش قابل قبولی ارائه میکرد و به نتیجه میرسید. اما حالا همان روزنه امید نیز کمرنگ شده است. در بازیهای اخیر، نه از نتایج مطلوب خبری هست و نه از کیفیتی که بتوان به آن دل بست.
این روند نشان میدهد مشکل تیم ملی، دیگر صرفاً به یک روز بد یا یک مسابقه خاص محدود نیست. وقتی تیمی در چندین مسابقه پیاپی نه نتیجه میگیرد و نه فوتبال قابل قبولی ارائه میدهد، باید درباره روش کار، کیفیت تمرینات، برنامههای تاکتیکی و عملکرد کادر فنی تجدیدنظر کرد.
جام ملتها جای آزمون و خطا نیست
نباید فراموش کنیم که در جام ملتهای آسیا، حتی تیمهایی که روی کاغذ هم در ردههای پایینتر قرار دارند، برای پیروزی وارد میدان میشوند. قطر نیز که در دو دوره متوالی قهرمان آسیا شده، همچنان یکی از تیمهای قابل اعتنای این قاره است. در چنین رقابتهایی، نمیتوان با اتکا به نام بازیکنان، سابقه فوتبال ایران یا خاطرات گذشته به میدان رفت. آنجا تیمی موفق خواهد بود که برنامه داشته باشد، منسجم بازی کند و در لحظات حساس، تصمیمهای درستی بگیرد.
ما بازیکنان خوبی داریم؛ این موضوع جای تردید ندارد. اما بازیکن خوب بهتنهایی تیم خوب نمیسازد. مجموعهای از انتخابهای درست، تمرینات هدفمند، نظم تاکتیکی و مدیریت مناسب لازم است تا استعدادهای فردی در خدمت موفقیت تیم قرار بگیرند.
فدراسیون باید پاسخ بدهد
ما تیم ملی را دوست داریم؛ فارغ از اینکه چه کسی سرمربی آن باشد. بحث ما نیز نه بر سر مخالفت شخصی با امیر قلعهنویی است و نه دفاع از گزینهای دیگر. مسئله، آینده فوتبال ملی ایران است.
فدراسیون فوتبال باید توضیح دهد که با چه ارزیابی فنی و بر اساس کدام شاخصها، بر ادامه همکاری با کادر فعلی اصرار دارد. آیا عملکرد تیم در بازیهای اخیر، رضایتبخش بوده است؟ آیا برنامه مشخصی برای اصلاح نقاط ضعف وجود دارد؟ و مهمتر از همه، چه تضمینی هست که در فاصله باقیمانده تا جام ملتها، این تیم به مجموعهای منسجمتر تبدیل شود؟ اگر قرار است همین مسیر ادامه پیدا کند، باید پرسید حاصل این همه اردو، مسابقه تدارکاتی و فرصت آمادهسازی چه بوده است؟
زنگ خطر به صدا درآمده است
با آنچه از تیم ملی برابر ازبکستان و روسیه دیدیم، نمیتوان به آینده این تیم در جام ملتهای آسیا خوشبین بود. البته فوتبال همیشه غیرقابل پیشبینی است و هیچ نتیجهای را نمیتوان از پیش قطعی دانست؛ اما نگرانی درباره شرایط فنی تیم ملی، نگرانی بی دلیلی نیست. به نظر میرسد تیم ملی با کادر فنی فعلی، بیش از هر زمان دیگری به بازنگری جدی نیاز دارد. اگر فدراسیون همچنان بر ادامه این همکاری تأکید میکند، دستکم باید برای اصلاح وضعیت موجود، برنامهای روشن و قابل ارزیابی ارائه دهد.
شاید تغییر سرمربی در این مقطع، تصمیمی ساده و بدون هزینه نباشد؛ اما ادامه یک مسیر ناموفق نیز نمیتواند صرفاً با امید به معجزه توجیه شود.
آقایان! هنوز فرصت هست که برای آینده فوتبال ایران تصمیمی جدی بگیرید. اگر قرار است با همین کادر فنی به جام ملتها برویم، باید بدانیم بر چه اساسی و با چه برنامهای. در غیر این صورت، بهتر است به فکر گزینهای باشیم که بتواند در همین فرصت باقیمانده، نظم، انضباط و هویت تاکتیکی را به تیم ملی بازگرداند.
تیم ملی ایران متعلق به مردم است؛ نه به یک مربی، نه به یک مدیر و نه به یک مجموعه خاص. امیدواریم پیش از آنکه دیر شود، به جای اصرار بر تصمیمهای اشتباه گذشته، فکری به حال آینده فوتبال ملی کنیم.