به مدیران جامعه ورزش اعتماد کنید!
آقای احمد دنیامالی، وزیر ورزش و جوانان و آقای محمود خسرویوفا، رئیس کمیته ملی المپیک. این چند خط را نه به عنوان مدیر، نه به عنوان صاحب منصب و نه با ادعای اینکه حتماً حرف من درست است، بلکه به عنوان فرزندی از خانواده ورزش ایران بخوانید. خواهش میکنم برای یکبار هم که شده، این دلنوشته را فقط در حد یک نوشته مطالعه کنید؛ نه به عنوان اعتراض یک فرد و نه با این تصور که نگارنده به دنبال جایگاه یا منفعتی است. اگر این چند خط را خواندید، دیگر دینی بر گردن من نیست؛ حرف دلم را گفتهام. خبر ابطال انتخابات فدراسیون تکواندو از سوی شعبه ۴۵ دیوان عدالت اداری، فارغ از اینکه در نهایت چه تصمیمی درباره آینده این فدراسیون گرفته خواهد شد، میتواند یک فرصت برای بازنگری در شیوه مدیریت ورزش کشور باشد. شاید بد نباشد که یک سؤال ساده اما مهم را از خودمان بپرسیم: که آیا وقت آن نرسیده است که دوباره به مدیران خودِ خانواده ورزش اعتماد کنیم؟ به خدا هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. جز اینکه اگر مدیران توانمند و با تجربه داخلی ورزش را در جایگاههای مدیریتی قرار دهید، امور ورزش بهتر پیش خواهد رفت.
من نمیگویم هر مدیری که از بیرون ورزش آمده، ناکارآمد است و هر مدیر ورزشی الزاماً موفق است. حرف من این است که چرا باید نیروهایی که سالها در ورزش تجربه اندوختهاند، همیشه آخر صف باشند؟ چرا برای مدیریت ورزش کشور، از معاونتها گرفته تا مدیران کل استانهای ورزش و جوانان، باید همیشه به دنبال نیروهایی خارج از خانواده ورزش باشیم؟ اگر مدیری از وزارتخانه دیگری، شهرداری، صداوسیما، وزارت نفت یا سایر دستگاهها وارد ورزش میشود، حتماً باید یک سؤال روشن درباره او مطرح شود: آیا سابقه، تخصص و کارنامه او در ورزش به اندازهای هست که مسئولیت مهمی در این حوزه به او سپرده شود؟ اگر پاسخ مثبت است، بسیار خوب؛ عملکردش را ارزیابی کنیم. اما اگر مدیری در دستگاه تخصصی خودش سالها فعالیت کرده و تجربه اصلیاش در همان مجموعه است، شاید منطقیتر باشد که در همان حوزه به کشور خدمت کند. اگر مدیران وارداتی در دستگاههای خودشان موفق بودهاند، چه اشکالی دارد دوباره به مبدأ کاری خودشان برگردند و در همان وزارتخانه یا سازمان تخصصی خودشان خدمت کنند؟
مدیر وزارت نفت، در نفت؛ مدیر شهرداری، در شهرداری؛ مدیر صداوسیما، در صداوسیما؛
و مدیر هر دستگاه، در حوزهای که تخصص و تجربه واقعی خود را در آن به دست آورده است.
ورزش هم مدیران خودش را دارد. ورزشکار، مربی، داور، رئیس هیات، مدیر فدراسیون، کارمند و مدیرکل ورزشی که سالها در این محیط کار کرده، درد و مشکلات ورزش را از نزدیک لمس کرده است. چرا نباید به او فرصت مدیریت بدهیم؟
منصفانه بگوئیم؛ بسیاری از مدیران ورزشی سالهاست امتحان خود را پس دادهاند. بعضی موفق بوده و بعضی نیز موفق نبودهاند. معیار باید کارنامه و عملکرد باشد، نه اینکه فرد از کدام دستگاه آمده است. اما درباره برخی مدیران خارج از ورزش نیز این نگرانی وجود دارد که ورزش برایشان بیش از آنکه مقصد خدمت باشد، تبدیل به یک ایستگاه مدیریتی شود.
حتی در برخی موارد این تصور ایجاد شده که بعضی مدیران، همزمان که مسئولیت ورزشی دارند، چشم به جایگاههای بالاتر در ساختار ورزش، فدراسیونها و حتی کمیته ملی المپیک هم دارند. اگر چنین نگاهی وجود داشته باشد، باید از آنها پرسید: آیا هدف اصلی باید توسعه ورزش باشد یا ساختن مسیر آینده مدیریتی افراد؟ بدنه ورزش از این مسائل خسته است.
کارمند ورزش با حقوق و شرایط اقتصادی سخت زندگی میکند. سالها تجربه دارد، اما برای یک مسئولیت مدیریتی ساده، مدیری از بیرون وارد میشود. همین نیروهای شریف ورزشی هستند که در سختترین شرایط، مشکلات روزمره ورزش را حل میکنند؛ اما گاهی دیده نمیشوند. در مقابل، بعضی مدیران وارداتی، به دلیل ارتباطات و جایگاه سازمانی، خیلی سریعتر مسیر رشد مدیریتی خود را طی میکنند. این مسئله اگر ادامه پیدا کند، انگیزه بدنه ورزش را از بین میبرد.
آقایان شما امروز این فرصت را دارید که یک تصمیم متفاوت بگیرید: به مدیران داخل ورزش اعتماد کنید. مدیرکل استان را از داخل ورزش انتخاب کنید؛ کسی که استان، هیاتها، ورزشکاران، باشگاهها و مشکلات واقعی ورزش را بشناسد. معاون را از میان نیروهای ورزشی انتخاب کنید. برای فدراسیونها از مدیرانی استفاده کنید که واقعاً با ساختار ورزش آشنا هستند و اگر مدیری از بیرون ورزش آورده میشود، حداقل از آنها بپرسید: مگر ورزش چه جذابیت خاصی دارد که خانواده بزرگ ورزش از آن محروم است؟ا همین سؤال ساده شاید بسیاری از تصمیمها را روشن کند و یک نکته دیگر را هم صادقانه عرض کنم؛ گاهی آنچه به مدیران ارشد گزارش میشود، با واقعیت کف ورزش فاصله بسیار دارد.
شما بزرگان ورزش کشور هستید. به گزارشهای اداری اکتفا نکنید. گاهی بدون اطلاع قبلی، میان بدنه ورزش بروید؛ با کارمند، مربی، ورزشکار، مدیر فدراسیون و مدیران قدیمی ورزش صحبت کنید. آن وقت شاید متوجه شوید که بعضی مسائل آنگونه که در گزارشها بیان میشود، نیست.
خبر ابطال مجامغ انتخاباتی فدراسیون های تکواندو، سوارکاری و … هم میتواند یک زنگ هشدار باشد؛ نه علیه یک شخص، بلکه برای اینکه فرآیندهای مدیریتی و انتخاباتی ورزش با دقت، قانونمداری و شفافیت بیشتری دنبال شود.
نگارنده نه سهمی میخواهم، نه جایگاهی و نه چیزی برای خودم. فقط میخواهم بگویم: ورزش ایران کمبود نیروی انسانی ندارد؛ بلکه کمبود اعتماد به نیروی انسانی خودش را دارد!
مدیران ورزشی را امتحان کنید. به آنها فرصت بدهید. عملکردشان را بسنجید. اگر موفق بوده اند، حمایت شان کنید و اگر نبودند، کنارشان بگذارید. اما اجازه ندهید صرفاً به دلیل اینکه فردی از بیرون از ورزش آمده، تجربه دهها ساله نیروهای ورزشی نادیده گرفته شود. اگر مدیران وارداتی در دستگاههای خودشان موفق بودهاند، با احترام به آنها عرض میکنم: برگردند و همان جا که تخصص و تجربه خود را به دست آوردهاند، خدمت کنند. وزارتخانه خودشان، شهرداری، صداوسیما، نفت و یا هر دستگاه دیگری که سالها در آن فعالیت کردهاند، به نیروهای توانمند نیاز دارد. ورزش هم نیروهای توانمند خودش را دارد. این تفکیک نه بیاحترامی به مدیران خارج از ورزش است و نه مخالفت با استفاده از تجربه دیگر دستگاهها؛ بلکه دفاع از یک اصل ساده است: هر مسئولیت باید به کسی سپرده شود که برای همان مسئولیت، شایستگی و تجربه لازم را دارد.
آقایان این دلنوشته را فقط یکبار با حوصله بخوانید. اگر حرف اشتباهی بود، نادیدهاش بگیرید. اما اگر حتی بخشی از آن را درست دیدید، برای یکبار هم که شده، دست مدیران و نیروهای توانمند داخل ورزش را بگیرید و به آنها اعتماد کنید. شاید نتیجه آن چیزی باشد که همه ما سالهاست آرزویش را داریم:
ورزشی که مدیرش، درد ورزش را بفهمد؛ کارمندش دیده شود؛ قهرمانش دغدغهای جز مسابقه نداشته باشد؛ و مدیریت ورزش آن، سکوی پرتاب افراد نباشد؛ بلکه میدان خدمت به ورزش باشد. این حرف یک فرزند ورزش ایران بود؛ حرف هایم را گفتم تا دیگر دینی بر گردنم نباشد.