وزارت ورزش در سراب فدراسیون های ورزشی!
از روزی که «مجمع انتخاباتی فدراسیونهای ورزشی» به عنوان نسخهای بزک شده از دموکراسی وارد ورزش ایران شد، انحطاط مدیریتی نهتنها آغاز، بلکه نهادینه گردید. آن چه فروخته شد «استقلال فدراسیونها» بود، اما آن چه تحویل ورزش کشور شد، بیدولتی، بینظارتی و بیمسئولیتی مطلق بود. در گذشته، رؤسای فدراسیونها بوسیله سازمان تربیت بدنی منصوب میشدند و دقیقاً به همین دلیل، پاسخگو هم بودند. اما امروز انتخاب میشوند، تا پاسخ ندهند. این تفاوت ظریف اما ویرانگر، کلید فهم فاجعهای است که سالهاست ورزش ایران را میبلعد.
انتخابات فدراسیونها نه آزاد است، نه رقابتی و نه شفاف؛ بلکه صحنهای است برای مهندسی آرا، چرخش بسته قدرت و بازتولید موروثی مدیریت. رؤسایی که یکبار بر صندلی مینشینند، سالها همانجا ریشه میدوانند؛ با شبکهای از رأیسازان، ذینفعان و بدهبستانهای پنهان. فدراسیون فوتبال فقط نماد این فاجعه است، نه استثنای آن.
امروز فدراسیونها از دولت پول میگیرند، از بیتالمال تغذیه میشوند، از امکانات حاکمیتی استفاده میکنند، اما وقتی نوبت حسابکشی میرسد، ناگهان فریاد میزنند: که دولت حق دخالت در ورزش را ندارد! این نه استقلال است، نه قانون؛ این باجگیری نهادی است. وزارت ورزش بايد با فدراسیون های جهانی در ارتباط باشد، در اساسنامه های فدراسیون های ورزشی بازنگری و تجدید نظر کند و به این فاجعه خاتمه دهد، اين نمیشود که وزارت ورزش پول و بودجه بدهد، اما حق دخالت نداشته باشد.
سه چهره زشت فدراسیونهای ورزشی
۱-فدراسیونهای متقلب آماری و خالی بند
اینها فدراسیونهایی هستند که با عدد، دروغ میسازند، با گزارش جعلی زنده میمانند و با وعدههای توخالی بودجه میبلعند. نه برنامه دارند، نه خروجی. هرچه دارند، پاورپوینت است و صورتجلسه. در میادین بینالمللی، یا غایباند یا تحقیر میشوند، اما در داخل، «موفق» گزارش میدهند. اینها سرطان خاموش ورزش ایراناند.
۲-فدراسیونهای سیاسی ـ نظامی
خطرناکترین نوع. رؤسایی که نه از دل ورزش، بلکه از دل رانت بیرون آمدهاند. پشتشان به قدرت گرم است و دستشان از پاسخگویی کوتاه. وزارت ورزش در برابر اینها در ادوار مختلف کوتاه آمده است. تصمیمات فاجعهبار، بنبستهای مزمن، حذف نخبگان و شکستهای تحقیرآمیز. فدراسیون تیراندازی نمونهای عینی از این نوع مدیریت قهقرایی است؛ مدیریتی که ورزش را قربانی نمایش قدرت کرده است.
۳-فدراسیونهای فعال و موفق
اقلیتی شریف که هنوز به عقل، علم و کار حرفهای باور دارند. همینها هستند که مدال میآورند، اعتبار میسازند و آبروی ورزش ایران را حفظ میکنند؛ اما پارادوکس اینجاست که باید بار ناکارآمدی، فساد و شکست دیگران را هم به دوش بکشند. موفقیت آنها سپری شده برای پنهانکردن فاجعهی کلی.
امروز وزارت ورزش نه حق عزل دارد، نه ابزار الزام، نه امکان اصلاح. اگر سؤال کند، متهم به دخالت میشود؛ اگر سکوت کند، شریک شکست است. این وزارتخانه عملاً به صندوق تأمین مالی فدراسیونهای غیرپاسخگو تقلیل یافته است.
استقلال بدون نظارت، یعنی هرج و مرج.
انتخابات بدون شفافیت، یعنی مافیا.
و ورزش بدون حکمرانی خوب، یعنی شکست دائمی. تا زمانی که: مجامع انتخاباتی پاکسازی نشوند، صلاحیت مدیران ورزشی واقعی تعریف نگردد،
نسبت «استقلال» و «پاسخگویی» اصلاح نشود و وزارت ورزش از این نقش نمایشی خارج نشود، ورزش ایران نهتنها پیشرفت نخواهد کرد، بلکه هر روز بیشتر در باتلاقی فرو میرود که نامش را «خودگردانی» گذاشتهاند.
مدال، محصول مدیریت سالم است؛
و بدون جراحی این ساختار فاسد، هیچ مدالی نجاتبخش نخواهد بود.