آقای زنوزی این هم از بیرانوند!
چقدر یک بازیکن باید قدرناشناس باشد که پس از این همه حمایت، به محض آنکه موقعیتش در باشگاه متزلزل میشود، به گونهای موضع بگیرد که گویی تمام گذشته را فراموش کرده است؟ ماجرای علیرضا بیرانوند و باشگاه تراکتور، حالا به نقطهای رسیده که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت.
بدفعات از محمدرضا زنوزی، مالک باشگاه تراکتور، به دلیل برخی مواضع، دیدگاهها و اظهارنظرهایش انتقاد کردهایم و همچنان نیز در مواردی با ایشان اختلافنظر داریم؛ اما انصاف حکم میکند که در این ماجرا، یک واقعیت را نادیده نگیریم: زنوزی و مجموعه تراکتور برای حفظ بیرانوند و بهکارگیری او، هزینههای زیادی را پرداخت کرده و در مقاطع سختی پای او ایستادند.
هواداران تراکتور، مدیریت باشگاه و شخص زنوزی مالک باشگاه، اعتبار و توان خود را به میدان آوردند تا این دروازهبان در تبریز به فوتبالش ادامه دهد. پرونده انتقال او از پرسپولیس و حواشی حقوقی و انضباطی پیرامون آن نیز به یکی از موضوعات پرسروصدای فوتبال ایران تبدیل شد که بابت ان انتقال مالک باشگاه خودش می داند جه اعتباری به پای بازیکنی ریخت که با حضورش در تراکتور حاشیه های زیادی را به همراه آورد. در چنین شرایطی، انتظار طبیعی این بود که بیرانوند دستکم در موضعگیریهای خود، حرمت این حمایتها را نگه دارد. اما اظهارات اخیر او درباره مشکلات درونی تراکتور، پرسشهای جدی ایجاد کرده است. اگر این تیم واقعاً از درون دچار ضعف و مشکل است، آیا طرح این مسائل در برابر دوربینها، آن هم در شرایطی که آینده همکاری او با باشگاه در هالهای از ابهام قرار دارد، بهترین راه برای بیان انتقاد است؟
هر بازیکنی حق انتقاد دارد، اما فراموش کردن حمایتهایی که از او تا به امروز شده، موضوع دیگری است. وی خود را فراتر از هر چارچوبی می داند و باید یک جایی جلو این بدعت بد، گرفته شود چه اینکه کافی است مربی تیم ملی دو بازی او را نیمکت نشین کند تا بعد متوجه رفتار او بشود.
تراکتور در فصلهای اخیر مسیری را طی کرد که سرانجام به قهرمانی لیگ برتر انجامید. این موفقیت حاصل مجموعهای از عوامل، از مدیریت و کادر فنی گرفته تا تلاش بازیکنان و حمایت هواداران و بازیکنان درجه یکی بود که به تراکتور آمده بودند. بیرانوند نیز عضوی از این مجموعه بود، اما هیچ بازیکنی به تنهایی صاحب تمام اعتبار یک قهرمانی نیست؛ همانطور که ناکامیهای یک باشگاه را نیز نمیتوان صرفاً به یک نفر نسبت داد.
از سوی دیگر، آنچه در سالهای اخیر درباره آینده حرفهای بیرانوند دیدهایم، جای تأمل دارد. کشوقوسهای مربوط به جدایی او از پرسپولیس، بازگشتها و تغییر مسیرهای احتمالی، بارها فوتبال ایران را درگیر حاشیه کرده است. اکنون نیز با مطرح شدن احتمال حضور او در استقلال، این نگرانی وجود دارد که بار دیگر بهجای تمرکز بر روی تیم ملی فوتبال، شاهد فصل تازهای از جنجالهای قراردادی و رسانهای او باشیم. البته مقصد آینده او هنوز نباید قطعی فرض شود.
باشگاهها هم باید از این تجربهها درس بگیرند. نامهای بزرگ و بازیکنان ملیپوش، هرچقدر هم توانمند باشند، نباید فراتر از اصول حرفهای و ضوابط باشگاه قرار بگیرند. قراردادهای سنگین، حمایتهای مدیریتی و امتیازهایی که برای جذب یک بازیکن در نظر گرفته میشود، باید با مسئولیتپذیری متقابل همراه باشد.
تیم ملی؛ جایگاه ویژه، مسئولیت ویژه
اما مسئله فقط تراکتور یا استقلال نیست. تیم ملی فوتبال ایران نیز در آستانه رقابتهای مهم پیش رو، به دروازهبانی نیاز دارد که علاوه بر توانایی فنی، از تمرکز و ثبات روانی لازم برخوردار باشد.
کادر فنی تیم ملی، از جمله امیر قلعهنویی، باید عملکرد دروازهبانان را بر اساس معیارهای روشن و حرفهای ارزیابی کند.
نام، سابقه، محبوبیت و قرارداد هیچ بازیکنی نباید جای شایستگی و آمادگی روز او را بگیرد. اگر بیرانوند آمادهترین گزینه باشد، باید انتخاب شود؛ اگر دروازهبان دیگری شرایط بهتری داشته باشد، او باید فرصت حضور پیدا کند.
البته نمیتوان صرفاً بر اساس یک مصاحبه یا اختلاف با باشگاه، درباره وضعیت روانی یک بازیکن حکم قطعی صادر کرد. آنچه اهمیت دارد، بررسی عملکرد واقعی، آمادگی ذهنی و توانایی او برای تحمل فشار مسابقات ملی است. در نهایت، فوتبال ایران بیش از هر چیز به بازگشت اخلاق حرفهای، احترام متقابل و مسئولیتپذیری نیاز دارد. نه مالک باشگاه باید تصور کند که با صرف هزینه، صاحب همیشگی بازیکن شده است و نه بازیکن باید گمان کند که با تغییر موقعیتش، میتواند تمام حمایتهای گذشته را نادیده بگیرد.
آقای بیرانوند! فوتبال فقط قرارداد و دستمزد نیست؛ اعتبار، وفاداری حرفهای و حفظ حرمت کسانی که روزی پشت شما ایستادند نیز بخشی از کارنامه شماست.