فاجعه‌ای به نام مدیریت فوتبال!

نیاز نیست نابغه یا مجتهد فوتبال باشی، نیاز نیست کف بین یا پیشگو باشی، کافی است اهل فوتبال باشی تا سرنوشت محتوم تیم امید را پیش بینی کنی!
درست مثل یک فیلم تکراری که از اول تا آخر آن را دیده‌ای! اما هر بار بدون آنکه بلیتی بخری در این سینمای محبوب می‌نشینی و باز فیلم تکراری «تیمی به نام امید» را نگاه می‌کنی به این امید که در آخر قهرمان داستان قربانی نشود!
می‌دانی اما نمی‌خواهی بپذیری، می‌فهمی اما خود را گول می‌زنی، اعتراض می‌کنی مثل همه آنهایی که در این سالن نشسته‌اند و مثل تو تماشا می‌کنند اما نه فیلمنامه عوض می‌شود نه فیلمنامه‌نویس! کارگردان که لامحال! عجب ارث پدری مانده دست این هیچکاک وطنی جل الخالق! وقتی هیچ حقی نداری جز تماشا یا پا گذاشتن به روی عشق سینمای فوتبال ایران. پس باز به این سالن می‌آیی و پلان به پلان با صدای بلند صحنه‌ها را زودتر از آن که روی پرده بیاید می بینی و دیالوگ‌ها را زمزمه می‌کنی!
نه تو درویشی و نه مرتاض، مشکل در بی‌منطقی و بی صاحبی این سینما و طراحان این فیلم درام است.
قصه با تغییر یا تأخیر در انتصاب سرمربی آغاز می‌شود. سه ماه مقداری کم یا زیاد مانده به مسابقات بی برنامگی، بلاتکلیفی در تیم، فدراسیون، سازمان لیگ و باشگاه‌ها موج می‌زند. نزدیک اعزام بدو بدو آغاز می‌شود و … تیم شکست خورده باز می‌گردد. تیترها هم همان است. «فاجعه حذف؟!» کدام فاجعه؟ فاجعه آن است که نویسنده خود را به نفهمی می‌زند. این فاجعه مربوط به فوتبال و حسن و حسین آن نیست. این فاجعه حتی فاجعه هم نیست!
این که بدانی نتیجه پرت کردن یک سرمایه به دره چیست و پرت دوباره و … باز من اسمش را فاجعه نمی‌گذارم! در این فوتبال هیچ کار نادرستی عجیب نیست. پس نام فاجعه هم اگر بر آن می نهیم، خوب است بگوئیم فاجعه‌ای به نام مدیریت فوتبال!
مازیار مهرانی

https://vvarzesh.ir/?p=20462

دیدگاه خود را بنویسید