پنج حلقه المپیک و یک حلقه مفقوده در ورزش ایران

پنج حلقه المپیک را همه می‌شناسیم؛ پنج حلقه درهم‌تنیده که نماد ورزش، رقابت، همبستگی و حضور ملت‌ها در کنار یکدیگر است. اما برای ورزش ایران شاید بتوان از یک حلقه دیگر هم سخن گفت؛ حلقه‌ای که روی پرچم المپیک نیست، اما نبودش گاهی بیش از هر چیز دیگری به چشم می‌آید:
حلقه شفافیت؛ حلقه روح پاک.
شفافیت یعنی اینکه مردم بدانند در ورزش کشور چه می‌گذرد؛ چه تصمیمی گرفته می‌شود، چه کسانی اعزام می‌شوند، با چه مأموریتی و با چه هزینه‌ای!
اینجاست که درباره برخی اعزام‌های ورزشی، پرسش‌هایی جدی مطرح می‌شود؛ از جمله درباره تعداد نفرات اعزامی به ریاض، ترکیب همراهان و هزینه‌هایی که برای این سفرها انجام شده است. در جامعه ورزش، حرف و حدیث‌هایی درباره برخی تخلفات نیز مطرح است؛ موضوعاتی که اگر نادرست است، باید با ارائه اسناد و اطلاعات روشن تکذیب شود و اگر واقعیتی پشت آن وجود دارد، باید بررسی و پاسخ داده شود. اما مسئله فقط تعداد نفرات نیست. گاهی این تصور در جامعه ورزش شکل می‌گیرد که برخی آقایان، هنگام سفرهای خارجی، برای هتل‌های لوکس‌تر، خودروهای در اختیار و امکانات ویژه از یکدیگر سبقت می‌گیرند؛ امکاناتی که اگر قرار است منابع ورزش صرف آن شود، انتظار طبیعی آن است که نخست در اختیار ورزشکاران و مربیان و تیم‌های اعزامی قرار گیرد، نه اینکه سهم مدیران از رفاه و امکانات، از سهم کسانی که برای افتخار کشور به میدان می‌روند بیشتر باشد.
واقعاً متأسفیم؛ متأسفیم که گاهی در ورزش ما مسیر امکانات به جای آنکه از مدیر به ورزشکار برسد، برعکس طی می‌شود.
ورزشکار برای چند دقیقه حضور در میدان مسابقه، ماه‌ها و سال‌ها تمرین می‌کند، اما گاهی مدیری که برای همراهی او اعزام شده، از امکاناتی برخوردار می‌شود که همان ورزشکار حتی در خواب هم نمی‌بیند و این همان نقطه‌ای است که باید درباره فرهنگ مدیریت در ورزش سؤال کرد.
آیا شأن مدیر ورزشی، داشتن بهترین هتل و خودروست یا فراهم کردن بهترین شرایط برای ورزشکار؟
آیا مأموریت ورزشی قرار است فرصتی برای ارتقای عملکرد کاروان باشد یا تبدیل به سفری با امکانات ویژه برای برخی از مسئولان شود؟ و باز هم همان یک واژه: شفافیت.
اگر همه این هزینه‌ها ضروری و در چارچوب مأموریت است، اعلام شود؛ مردم هم خواهند فهمید. نمونه دیگر، نوع نگاه به پاداش‌هاست. وقتی برای حضور ورزشکاران در یک رویداد یا فستیوال ورزشی، از سوی مقام عالی وزارت ورزش، برای مدال‌های طلا، نقره و برنز جوایز چندصد میلیون تومانی تعیین می‌شود، این پرسش جدی مطرح می‌گردد که مبنای چنین پاداش‌هایی چیست و آیا میان اهمیت واقعی رویداد و میزان جایزه تناسبی وجود دارد؟ به‌ویژه درباره رویدادهایی مانند مسابقات قرقیزستان که اگر صرفاً در قالب یک فستیوال یا رویداد شناسایی و آشنایی با بازیها و رشته‌های مرسوم در کشورهای مختلف برگزار شده و مدال‌های آن در رنکینگ رسمی محاسبه نمی‌شود، باید پرسید: آیا منطقی است برای چنین مدال‌هایی، جوایزی در مقیاس چند صد میلیون تومانی از منابع عمومی تعیین شود؟ این سؤال به هیچ عنوان ارزش تلاش ورزشکار را زیر سؤال نمی‌برد. ورزشکار هر جا که برای پرچم ایران رقابت می‌کند، شایسته احترام و حمایت است. بحث بر سر اولویت‌بندی منابع است. وقتی برای اردو، تجهیزات، حقوق مربی، اعزام‌های ضروری و حمایت از استعدادهای جوان محدودیت منابع داریم، باید بدانیم چرا برای یک مدال بدون اثر در رنکینگ رسمی، چنین پاداش‌هایی در نظر گرفته می‌شود؛ در حالی که ممکن است ورزشکار دیگری برای تأمین حداقل امکانات تمرینی خود مشکل داشته باشد. پول ورزش باید اول به ورزش برسد. این یک مطالبه ساده است، نه یک شعار. در شرایطی که کشور با فشار اقتصادی روبه‌روست، مسئول ورزشی باید بیش از همه مراقب باشد که بیت‌المال چگونه هزینه می‌شود. سفر خارجی، هتل، خودرو، مأموریت و پاداش، همه زمانی قابل دفاع‌اند که ضرورت، تناسب و سازوکار روشنی پشت آنها وجود داشته باشد و باز برمی‌گردیم به همان حلقه مفقوده: شفافیت.
اگر مدیری یک ماه زودتر به محل بازیها اعزام می‌شود، شرح مأموریتش منتشر شود. اگر هتل خاصی انتخاب می‌شود، دلیل و هزینه آن مشخص باشد. اگر خودرو در اختیار کسی قرار می‌گیرد، معلوم باشد برای چه مأموریتی است. اگر پاداش چند صد میلیونی تعیین می‌شود، معیار و منطق آن اعلام شود. این‌ها خواسته‌های عجیب و غیرممکنی نیستند.
امروز دیگر دهه ۶۰ نیست. ارتباطات از طریق ایمیل، ویدئوکنفرانس و ده‌ها ابزار دیگر امکان‌پذیر است. حضور فیزیکی در محل مسابقات هر جا ضرورت داشته باشد، کاملاً قابل دفاع است؛ اما ضرورت باید قابل توضیح باشد، نه قابل حدس.
ناگویا هم شهری زیباست و طبیعتاً فرصت خرید، عکس یادگاری و گردش در آن وجود دارد؛ هیچ‌کس با تفریح شخصی مخالف نیست. اما اگر تفریحی قرار است انجام شود، هزینه‌اش باید شخصی باشد، نه از جیب بیت‌المال.
پنج حلقه المپیک نماد اتحاد و رقابت پاک هستند؛ اما ورزش ایران یک حلقه مفقوده دارد: حلقه شفافیت. شفافیتی که می‌تواند اعتماد از دست‌رفته را برگرداند.
ورزشکار ایرانی برای مدال، از آسایش و زندگی خود می‌گذرد. مربی او ساعت‌ها کنار اوست. خانواده‌اش هزینه می‌دهد. مردم هم از منابع عمومی برای ورزش هزینه می‌کنند.
پس طبیعی است که مردم بپرسند:
سهم ورزشکار از این امکانات چقدر است و سهم مدیر چقدر؟ چه کسی در هتل لوکس اقامت دارد و چه کسی درگیر کمبود امکانات تمرینی است؟
چرا گاهی برای مدیر، خودرو و امکانات ویژه فراهم می‌شود اما برای ورزشکار و مربی، هنوز باید دنبال حداقل‌ها بود؟ و در نهایت، شاید حلقه مفقوده ورزش ایران فقط شفافیت نباشد؛ انصاف هم هست.
انصاف یعنی امکانات بهتر برای کسی که بیشتر برای ایران زحمت می‌کشد.
انصاف یعنی پاداش متناسب با اهمیت و اثر واقعی یک رویداد. انصاف یعنی مسئول، خود را صاحب بیت‌المال نداند.
وطن‌پرستی فقط هنگام نواخته شدن سرود ملی نیست.
گاهی وطن‌پرستی یعنی وقتی می‌توانی بهترین هتل را انتخاب کنی، از خودت بپرسی آیا این هزینه ضروری است؟
وقتی می‌توانی خودروی اختصاصی داشته باشی، بپرسی آیا ورزشکار من به این امکان نیاز بیشتری ندارد؟ و وقتی می‌توانی برای یک مدال پول زیادی تعیین کنید، از خودتان بپرسید آیا جای دیگری در ورزش، این پول نیاز ضروری‌تری ندارد؟ این همان روح پاک ورزش است. روح پاک یعنی مسئولیت بدون منفعت‌طلبی، قدرت بدون سوءاستفاده و مدیریت بدون پنهان‌کاری.
پنج حلقه را همه می‌بینیم.
اما ورزش ایران هنوز چشم‌انتظار حلقه‌ای است که باید خودش آن را بسازد: حلقه شفافیت، پاکدستی، انصاف و وطن‌پرستی.
و شاید وقت آن رسیده باشد که مسئولان ورزش، به جای ترس از سؤال، خودشان پیش‌قدم شوند و همه چیز را روشن کنند. چون مردم فقط مدال نمی‌خواهند؛ می‌خواهند بدانند پشت آن مدال، چه میزان صداقت وجود دارد و این شاید مهم‌تر از هر مدالی باشد.

https://vvarzesh.ir/?p=20023

دیدگاه خود را بنویسید