مربی باید شجاع و بازی گیر باشد
داستان از آنجایی آغاز شد که سر مربی دنیا دیده تیم والیبال لهستان لئون یکی از گرانترین بازیکنان جهان را ذخیره نشین ساخت و سپس وی را در پست غیر تخصصی خود که دریافت کننده قدرتی است بکار گرفت.
بازیکن کوبایی الاصل، لهستانی در ست پنجم مصاف با آمریکا پوئن هایی را گرفت، که سرنوشت بازی فینال لیک ملتها را عوض کرد. اما این اتفاقی نادر و یا ابداعی تازه از گربیچ نبود که بخواهیم از ان تعویض به عنوان شاهکار نام ببریم. در طول تاریخ برگزاری مسابقات جهانی از اینگونه جا به جایی ها فراوان دیده ایم که ورق را برگردانده بودند.
استفاده از سیدموسوی که ذاتا سرعتی زن است را در تیم خودمان به خوبی به یاد داریم. ولی درسی که از فینال لیگ ملتها و مربیانی چون گربیچ گرفته ایم این بود که اولا هیچ بازیکنی مصونیت کامل نداشته و حمایت بی دلیل نمی شود. حتی اگر آن بازیکن ویلفرد لئون باشد. چرا که او هم اگر کارایی نداشته باشد، تعویص می شود و نکته دیگر اینکه مربی یک تیم بابد از تمام مهره های خود به موقع و به نحو مقتضی استفاده کند. پس باید بپذیریم که در تیم ملی ایران و درست زمانی که حق پرست در قطر پاسور قرار گرفته بود، اقدامی چندان محیرالعقول نبوده است. وقتی قطر پاسور ها جواب نمی دادند، پیاتزا با فراخوانی حق پرست هم خلا حملات تیم را تا حدودی پر کرد و هم تیم را در موقعیت سه دریافت کننده قرار داد و شرایط عمومی تیم را بهبود بخشید. این گفته بهیچوجه به منزله دفاع از پیاتزا نیست! چرا که دیده ایم، بازیکنی با بیش 15 سال حضور در صحنه بین المللی در تمام امتیازا بالای ۲۰ توپ را به در دیوار زده یا در سد مدافعان حریف گیر می کرد، اما باز پیاتزا همانند اوفارل مربی معروف انگلیسی که اعتقاد و علاقه وافری به حسن روشن داشت و به عشق اوفارل شهرت داشت این بازیکن را در زمین نگه می داشت! و عجبا که چه مواقع خطیری که سر نوشت یک مسابقه را با اشتباهات فنی یا چالش های روانی این بازیکن از دست داده ایم.
مربی باید مثل ولاسکو و گربیچ شجاع و حسابگر و بازی خوان باشد. ما نمی توانیم به سرمربی تیم ملی بگوییم چه بکند و چه کار هایی را نکند! اما نباید این اجازه را هم به او بدهیم که حکایات تیم ملی هلند را برای ما تکرار کند.