مسئله اصلی نه اشخاص، بلکه ساختاری است که هنوز با الزامات فوتبال حرفه‌ای فاصله دارد

استقلال؛ آزمون بزرگ مالکیت شرکتی در فوتبال ایران

واگذاری باشگاه استقلال به هلدینگ خلیج فارس، تنها انتقال سهام یک باشگاه فوتبال نبود؛ این اتفاق را باید یکی از مهم‌ترین تجربه‌های تاریخ مدیریت ورزش ایران دانست. برای نخستین بار، مالکیت یکی از پرهوادارترین باشگاه‌های کشور به یک بنگاه بزرگ اقتصادی واگذار شد؛ بنگاهی که سال‌ها تجربه اداره صنایع عظیم، پروژه‌های ملی و سرمایه‌گذاری‌های کلان را در کارنامه خود دارد.

در نگاه نخست، این واگذاری یک فرصت بزرگ به نظر می‌رسید. تصور عمومی این بود که با ورود یک مجموعه توانمند اقتصادی، مشکلات مالی استقلال پایان می‌یابد، باشگاه از تصمیم‌های مقطعی فاصله می‌گیرد و مدیریت حرفه‌ای جایگزین مدیریت روزمره می‌شود. اما امروز، پس از گذشت مدتی از این واگذاری، پرسشی جدی‌تر از گذشته مطرح شده است؛ آیا اداره یک باشگاه فوتبال با اداره یک هلدینگ اقتصادی، از یک منطق مشترک پیروی می‌کند؟

پاسخ این پرسش چندان ساده نیست.

در یک بنگاه اقتصادی، شاخص‌های موفقیت روشن است؛ سودآوری، بهره‌وری، کنترل هزینه‌ها و افزایش ارزش سرمایه. اما در فوتبال، معیارهای موفقیت تنها در صورت‌های مالی خلاصه نمی‌شود. یک باشگاه فوتبال، علاوه بر دارایی‌های مادی، صاحب سرمایه‌ای است که شاید ارزشمندتر از هر ترازنامه‌ای باشد؛ سرمایه‌ای به نام اعتماد عمومی، هویت تاریخی و احساس تعلق میلیون‌ها هوادار.

همین تفاوت، نقطه آغاز بسیاری از چالش‌هاست.

مدیران یک هلدینگ، طبیعی است که تصمیم‌های خود را بر پایه انضباط مالی، مدیریت ریسک و بازده سرمایه اتخاذ کنند. در مقابل، فضای فوتبال با سرعت، هیجان، فشار افکار عمومی و مطالبه نتیجه فوری تعریف می‌شود. هوادار، موفقیت تیم را در جدول مسابقات می‌بیند، نه در گزارش‌های مالی پایان سال. این تفاوت نگاه، اگر به‌درستی مدیریت نشود، به تدریج میان مالک، مدیران باشگاه و هواداران فاصله ایجاد می‌کند.

از سوی دیگر، تجربه ماه‌های اخیر نشان داده است که هرگونه تغییر یا ابهام در مدیریت مجموعه مالک، بلافاصله به باشگاه نیز سرایت می‌کند. انتشار اخبار مربوط به تغییر مدیران هلدینگ، شایعات درباره تغییر مدیرعامل یا اعضای هیئت‌مدیره باشگاه و نگرانی درباره سیاست‌های آینده، همگی نشان می‌دهد که استقلال هنوز به ثباتی که از یک خصوصی‌سازی موفق انتظار می‌رود، نرسیده است.

البته این موضوع را نباید به معنای ناکامی هلدینگ خلیج فارس تعبیر کرد. واقعیت آن است که این هلدینگ، پیش از آنکه با یک باشگاه فوتبال روبه‌رو شود، با پدیده‌ای اجتماعی مواجه شده است. استقلال تنها یک برند ورزشی نیست؛ بخشی از حافظه جمعی جامعه ایران است. تصمیم‌هایی که در یک شرکت صرفاً آثار اقتصادی دارند، در فوتبال می‌توانند پیامدهای اجتماعی، فرهنگی و حتی روانی داشته باشند.

شاید مهم‌ترین درس این تجربه آن باشد که خصوصی‌سازی فوتبال، صرفاً انتقال سهام نیست. اگر قرار باشد تنها مالک تغییر کند، اما ساختار حکمرانی باشگاه، نظام پاسخ‌گویی، شفافیت، ثبات مدیریتی و استقلال حرفه‌ای مدیران اصلاح نشود، نمی‌توان انتظار داشت مشکلات مزمن فوتبال ایران برطرف شود.

در فوتبال حرفه‌ای جهان نیز، موفق‌ترین مالکان کسانی نیستند که فقط سرمایه بیشتری وارد باشگاه می‌کنند؛ بلکه آنهایی هستند که میان منطق اقتصاد و فرهنگ فوتبال تعادل برقرار می‌کنند. آنها می‌دانند باشگاه، یک کارخانه تولید کالا نیست؛ نهادی اجتماعی است که باید هم از نظر مالی پایدار باشد و هم از نظر ورزشی و فرهنگی، اعتماد هواداران را حفظ کند.

امروز استقلال، بیش از آنکه با یک بحران ورزشی یا مدیریتی روبه‌رو باشد، در حال تجربه یک آزمون ملی است؛ آزمونی برای سنجش اینکه آیا الگوی مالکیت شرکتی می‌تواند آینده فوتبال ایران را متحول کند یا خیر.

پاسخ این آزمون، نه تنها برای استقلال، بلکه برای همه باشگاه‌هایی که در مسیر خصوصی‌سازی قرار گرفته‌اند، اهمیت دارد. زیرا موفقیت یا ناکامی این تجربه، می‌تواند مسیر مدیریت ورزش حرفه‌ای ایران را برای سال‌های آینده ترسیم کند.

شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که به جای طرح این پرسش که «مالک استقلال چه کسی است؟»، پرسش مهم‌تری را مطرح کنیم: آیا ساختار حکمرانی باشگاه‌های فوتبال ایران، برای حضور مالکان حرفه‌ای آماده شده است؟

اگر پاسخ این سؤال منفی باشد، تغییر مالک به تنهایی معجزه نخواهد کرد. در آن صورت، مسئله اصلی نه اشخاص، بلکه ساختاری است که هنوز با الزامات فوتبال حرفه‌ای فاصله دارد.

https://vvarzesh.ir/?p=19340

دیدگاه خود را بنویسید