فوتبال ایران را باید با تمام محتویات و چرندیاتش بالا آورد!
جام جهانی تمام شد اما دعواهای پیرامون عملکرد تیم ملی ما همچنان ادامه دارد! یک طرف این دعوا امیر قلعه نوعی و موافقان و متحدانش هستند. آن سوی دیگر فوتبالی ها و رسانهای هایی پر شمار با حضور عادل فردوسی پور، جواد خیابانی، خداداد عزیزی و …قرار گرفته اند که با وجود همه اختلافات ظاهری، در یک نقطه اشتراک نظر دارند؛ «زدن امیر قلعه نوعی!»
کاری که دو سمت دعوا با فوتبال ایران کرده اند بسیار مخربتر از آن چیزیست که میتوان تصور کرد. آنها این رشته محبوب را که تا همین چند روز قبل دنیا را بوجد آورد و دلیل شادمانی ملتها شده بود را تبدیل به موضوعی تهوع آور و حالبهمزن کرده اند! تا جایی که باید این فوتبال کریه المنظر ایرانی را با تمام محتویات و خزعبلات و چرندیاتش بالا بیاوریم!
از مهدی تاج، مهدی محمدنبی و امیر قلعهنویی که مدتهاست عملکردشان برای همه روشن شده، بگیرید تا خداداد عزیزی و جواد خیابانی که حال بسیاری از علاقهمندان را از هرچه فوتبال و فوتبالی است به هم زدهاند؛ و حتی عادل فردوسیپور که خود نمادی از این واقعیت است که در فوتبال ایران، رابطه سالهاست بر شایستگی پیشی گرفته است. کسی که با بهرهگیری از ارتباطات و حمایت برخی مدیران با نفوذ صداوسیما، از یک کمکخبرنگار تنیس در روزنامههایی نهچندان مطرح، به یکی از چهرههای اصلی رسانهای کشور تبدیل شد. حتی امروز هم اگر حمایت صاحبان پول و قدرت همچون مرعشی و جهانگیری از او و برنامههایش برداشته شود، بعید است بتواند جایگاه فعلی خود را حفظ کند.
خروجی بیست تا سی سال حضور این افراد در متن و حاشیه فوتبال ایران چه بوده است؟ مهدی تاج و مهدی محمدنبی با چند دهه حضور در رأس فدراسیون فوتبال چه دستاوردی برای این رشته داشتهاند؟ امیر قلعهنویی چه افتخار مهمی برای فوتبال ایران به ارمغان آورده است؟ وقتی کارنامه خود را با حشمت مهاجرانی مقایسه میکند، چگونه عملکردش را دستاورد مینامد؟ این دستاوردهای خودساخته و مندرآوردی در کدام محک و معیار حرفهای قابل دفاع است؟
خداداد عزیزی طوری با غرور و تکبر اسمش را تکرار می کند و از قاب عکسش در مقر AFC حرف می زند که تصور سلطان پله و مارادونا در ذهن مخاطب نقش می بندد در حالی که فوتبال آسیا همین امروز هم فرسنگها با دنیای مستطیل سبز فاصله دارد! امروز همه می دانند رتبه بهترین بازیکن آسیا در جهان فوتبال چند رقمی است!
رفتارهای سالهای اخیر خداداد بسیاری را به این نتیجه رسانده که ای کاش هرگز آن گل تاریخی ملبورن به ثمر نمیرسید تا امروز چنین طلبکار فوتبال ایران نباشد.
عادل فردوسیپور فارغ از برندسازی موفق برای خود، چه منفعت ماندگاری برای ساختار فوتبال ایران به همراه داشته است؟ درباره جواد خیابانی و سایر خزعبلاتی ها نیز سکوت، گویاتر از هر سخنی است.
آقای قلعهنویی در برنامه میثاقی از زیان ناشی از دریافت ریالی پاداش ۱۴۰ تا ۱۵۰ میلیارد تومانی سخن میگوید و به مردم درس اخلاق میدهد؛ از دیدار با علما، ذکر الجواد و امور خیریه میگوید و برزخ و دوزخ را به میان میکشد. در برابر چنین سخنانی تنها میتوان گفت:
«برو این دام بر مرغی دگر نه
که عنقا را بلند است آشیانه»
به تعبیر لئو تولستوی: «با من از دین سخن نگویید، بگذارید دین را در کردار شما ببینم.» خیابان ثارالله زعفرانیه شاید هنوز خاطرهای از همین کردارها را در ذهن داشته باشد آقای عزیز!!!
اما مهمتر از همه، ماجرای پاداشهای جام جهانی است. شیوهای که مهدی تاج و امیر قلعهنویی پاداش ۳۵۰ میلیارد تومانی فیفا را میان خود و اطرافیانشان تقسیم کردند، بیشتر به تقسیم غنیمت شباهت داشت تا مدیریت منابع ملی. این پول، متعلق به فوتبال ایران است، نه به چند مدیر و افراد پیرامون آنان. منابعی که میتوانست صرف توسعه زیرساختها، تجهیز ورزشگاهها و سرمایهگذاری در فوتبال پایه شود، بر چه مبنای اخلاقی، قانونی یا مدیریتی چنین هزینه شده است؟ سهم مدیران و کادر فنی، همان مبلغی است که در قراردادشان تعیین شده؛ نه یک ریال بیشتر.
پاداش فیفا باید در فوتبال پایه، آکادمیهای باشگاهی و پرورش استعدادها هزینه شود؛ جایی که استعداد فراوان است، اما مدیریت، برنامهریزی و آیندهنگری سالهاست در آن کمیاب شده است.
بدبختی فوتبال ایران تنها در نتیجه نگرفتن نیست؛ بدبختی واقعی آنجاست که سالها اسیرِ دست گروهی از مدیران و چهرههای تکراری شده که فوتبال را ملک شخصی خود میدانند. تا زمانی که فقط نامها جابهجا شوند و صندلیها میان همین افراد دستبهدست شود، امیدی به اصلاح، توسعه و پیشرفت فوتبال ایران نیست!
فوتبال ایران، بیش از هر مربی، بازیکن یا مدیر تازه، به یک تعطیلی بلند مدت، یا خانهتکانی اساسی نیاز دارد؛ وگرنه این چرخه معیوب همچنان ادامه خواهد یافت و فاصله مردم با محبوبترین ورزش کشور، هر روز بیشتر از گذشته خواهد شد