ورزش قهرمانی؛ قهرمانسازی یا سفرسازی؟
ورزش قهرمانی را باید با نتیجه سنجید، نه با تعداد اردوها، اعزامها و سفرهای مدیریتی.
امروز کشورهایی که زمانی از نظر رنکینگ پایینتر از ما بودند، با استفاده از علم روز تمرین، تحلیل داده، استعدادیابی و مدیریت علمی، مسیر پیشرفت خود را پیدا کردهاند. اما در کشور ما هنوز این سؤال جدی وجود دارد که آیا تمام ظرفیت مدیریتی ورزش صرف برنامهریزی برای قهرمانسازی میشود یا بخشی از آن درگیر تشریفات، جلسات و سفرهای متعدد است؟
از وزیر و مدیران ستادی گرفته تا مسئولان کمیته ملی المپیک، هر سال به بهانه شرکت در مسابقات، نشستها و جلسات مختلف، سفرهای متعددی انجام می دهند …
اصل حضور در مجامع بینالمللی و جلسات تخصصی قابل دفاع است؛ اما سؤال اینجاست: خروجی دقیق این سفرها چیست؟
چه برنامه جدیدی برای ورزش ایران به ارمغان آمده است؟
چه دانش و فناوری جدیدی وارد ورزش شده است؟
چه قرارداد یا همکاری مؤثری شکل گرفته است؟
چه مشکلی از ورزشکاران و فدراسیونها حل شده است؟
و در نهایت، این سفرها چه تأثیری بر نتیجه ورزش قهرمانی داشتهاند؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، طبیعی است که افکار عمومی تصور کند سفر خود به هدف تبدیل شده، نه وسیلهای برای رسیدن به هدف.
از طرف دیگر، میلیاردها تومان برای فدراسیونها هزینه میشود، اما همچنان باید پرسید: خروجی چیست؟ چند قهرمان ساخته شده است؟ چند رکورد ارتقا یافته است؟ چند استعداد جدید به سطح جهانی رسیده است؟
نظارت نیز نباید فقط به بررسی اسامی اعزامشدگان و اسناد مالی محدود شود. امروز میتوان با تحلیل داده و هوش مصنوعی، رابطه میان بودجه، برنامه، اردو، سفر و نتیجه را بررسی کرد.
مدیری که مسئول ورزش قهرمانی است باید در برابر نتیجه پاسخگو باشد؛ نه فقط در برابر تعداد جلسات برگزارشده و سفرهای انجامشده.
ورزش قهرمانی آژانس مسافرتی نیست.
اگر سفر وسیله است، باید خروجی داشته باشد؛ اگر خروجی ندارد، باید درباره ضرورت آن سؤال کرد.
شاید وقت آن رسیده باشد که به جای اینکه بپرسیم «چه کسی اعزام میشود؟»، بپرسیم:
این سفر دقیقاً چه چیزی به ورزش ایران اضافه میکند؟
و مهمتر از آن: آیا برای قهرمانسازی مدیریت میکنیم یا برای سفر؟