تخریب توسعه در فوتبال پایه

تاوان پوسیدگی فکری مدیریت و پیش‌فروش آینده!

تداوم شکست‌های زنجیره‌ای تیم‌های ملی پایه فوتبال ایران در سال‌های نزدیک، دیگر یک اتفاق ورزشی یا بدشانسی فوتبالی نیست؛ بلکه برآیند ضعف‌های ساختاری، ناکارآمدی مدیریتی و انسداد در مسیر توسعه است.

برای درک عمق این بحران، علاوه بر شکست در تمام رده‌های سنی ملی، کافی است نگاهی به حضور بازیکنان آسیایی در فوتبال اروپا بیندازیم. کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی در سال‌های اخیر بازیکنان متعددی را به لیگ‌های اروپایی فرستاده‌اند، در حالی که در حال حاضر از حضور بازیکن ایرانی در پنج لیگ معتبر اروپا محروم مانده است.
این فاصله را نمی‌توان فقط به تفاوت استعدادها نسبت داد؛ سال‌ها غفلت از فوتبال پایه و ناکارآمدی شیوه مدیریت نیز در شکل‌گیری آن سهم داشته‌اند. در چنین ساختار بی‌برنامه‌ و بی نظمی، یکی از چالش‌ها، تبدیل شدن ورزشکاران مستعد و نوجوان به سرمایه‌های سرگردان و بلاتکلیف است. استعدادهایی که در نبود نظام پایش، رصد و مسیر روشن پیشرفت حرفه‌ای (Career Pathway)، پس از چندی در برزخ رها می‌شوند؛ نه مدارس و باشگاه‌ها برای آینده و ارتقای فنی آن‌ها برنامه‌ای دارند و نه فدراسیون طرحی منسجم برای حمایت و صیانت از آنان تدوین کرده است. این نوجوانان سرمایه‌های انسانی کشورند، اما به‌دلیل نبود مسیر رشد روشن، ممکن است در پیچ‌وخم روابط ناسالم و دلالی گرفتار شوند یا از ادامه راه سرخورده بمانند. این وضعیت، علاوه بر هدر دادن استعداد ورزشی، فرصت پویایی و تحرک اجتماعی را نیز از جوانان مستعدی می‌گیرد که فوتبال را یکی از راه‌های ساختن آینده خود می‌دانند.
روشن است فوتبال پایه در دنیای امروز صرفاً کارخانه بازیکن‌سازی نیست؛ بلکه بستری برای تربیت انسان اجتماعی و شهروند مسئول نیز به‌شمار می‌آید. رسالت آکادمی‌ها باید هم‌زمان در دو مسیر پیش برود: پرورش استعداد ورزشی و تربیت شخصیت اجتماعی. فوتبال ایران در هر دو زمینه با ضعف روبه‌روست؛ نه در شناسایی و پرورش منسجم استعدادها موفق عمل کرده و نه توانسته است محیطی فراهم کند که نوجوانان در آن مهارت‌های زندگی فردی و اجتماعی را بیاموزند. وقتی این عرصه به روابط  غیر تخصصی و رانت آلوده می‌شود، نخستین قربانیان آن نوجوانانی هستند که فوتبال را معبری برای ساختن آینده می‌دیدند.
اما ریشه بخشی از این بحران، در فهم نادرست از مفهوم توسعه است. چرا که توسعه یک حادثه نیست، بلکه فرایندی زمان‌مند و پیوسته است. با این حال، اداره فوتبال بارها به امید جرقه‌های فردی، پیروزی‌های اتفاقی و راه‌حل‌های کوتاه‌مدت سپرده شده است؛ حال آنکه توسعه پایدار به برنامه‌ریزی، تخصص، ارزیابی مستمر و صبر نیاز دارد.
فوتبال ایران سال‌هاست گرفتار تغییرات ویترینی و رویکردهای نمایشی شده است. به‌ جای اجرای برنامه‌های علمی و پیوسته برای توسعه سرمایه‌ها، به تصمیم‌های زودگذر و جابه‌جایی‌های مکرر دل بسته‌ است. این تغییرات نه‌تنها گره ای از مشکلات فنی باز نکرده‌اند، بلکه به نوعی پیش‌فروش آینده‌ای شده‌اند که در آن منافع ملی جایگاه روشنی ندارد. در چنین فضایی، فقدان شفافیت، کتمان و ابهام به رویه‌ای عادی بدل می‌شود؛ در حالی که این عوامل با موفقیت و توسعه سازگار نیستند. بنابراین تا زمانی که فوتبال ایران، کاراکتر و شخصیت توسعه‌گرا به خود نگیرد، تغییر افراد و چهره‌ها در سطوح اجرایی به‌تنهایی راهگشا نخواهد بود. از سوی دیگر گویی بلوغ مدیریت فوتبال کشور مهر و موم شده و در پس آن اعتماد و امید به کارآمدی حکمرانی آن آسیب دیده است. حذف‌های زودهنگام و شکست‌های پیاپی دیگر حیرت‌انگیز و شوک‌آور نیستند و به‌تدریج عادی شده‌اند. در ورزش پیشرفته، استعداد به‌تنهایی ضامن موفقیت نیست؛ برنامه‌ریزی، کیفیت آموزش، زیرساخت، مدیریت، سلامت محیط رقابت و پشتیبانی از ورزشکار نیز در کسب نتایج نقش دارند. در سیستمی که برنامه محوری، آینده‌نگری و ارزیابی کارشناسانه جایگاه روشنی ندارد، تداوم ناکامی‌ها دور از انتظار نیست.
مدیران ارشد فوتبال باید دریابند که بر تن کردن ردای مدیریت فوتبال، پذیرفتن مسئولیتی تاریخی سنگین در قبال نسل امروز و آینده است؛ مسئولیتی که در آن جایی برای بی‌عملی، تعلل و فرصت‌سوزی باقی نمی‌ماند. هر فرصت ازدست‌رفته در فوتبال پایه ممکن است به خاموش شدن استعدادی و تباه شدن بخشی از سرمایه انسانی کشور بینجامد. پاسخ‌گویی در برابر این فرصت‌ها، بخشی جدایی‌ناپذیر از مسئولیت مدیران است که تاکنون جامعه ورزش به خود ندیده است.
سرمایه‌گذاری هدفمند، برنامه‌ریزی و مدیریت هوشمند، بسیاری از رقبای ما را در مسیر توسعه قرار داده است؛ اما فوتبال ایران همچون گلستانی است که زمستانی خودساخته و طولانی تهدیدش می‌کند. همسو با ناکامی ورزشی، حضور مدیران، مربیان و مسئولانی که از صلاحیت‌های حرفه‌ای و اخلاقی لازم برخوردار نیستند، آینده سرمایه‌های انسانی جامعه را به مخاطره می‌اندازد و آنان را در مسیر افول فنی، اجتماعی و هویتی قرار می‌دهد.
تجربه نشان داده است که برای بازگشت فوتبال ایران به مسیر توسعه، تغییرات ظاهری و واکنش‌های مقطعی کافی نیست. پیش از هر نسخه‌پیچی، فوتبال ما به یک «آندوسکوپی ساختاری» نیاز دارد؛ باید به درون ساختارهای آن رفت و سازوکار تصمیم‌گیری، انتصاب‌ها، نظام استعدادیابی، گردش منابع و شیوه پاسخ‌گویی را با دقت بررسی کرد.
باید بافت‌های ملتهب، زخم‌های مزمن و توده‌های فساد و ناکارآمدی را دید و علت‌های درونی ناکامی‌ها را بر پایه شواهد و داده‌ها شناخت. در کنار این بررسی ریشه‌ای، فوتبال پایه به تغییر نگاه از حادثه‌انگاری به فرایندمحوری نیاز دارد؛ باید برای مربیان و نوجوانان مستعد مسیر روشنی از شناسایی و آموزش تا رشد حرفه‌ای طراحی شود تا برنامه توسعه به‌صورت پیوسته اجرا و ارزیابی شود. تقویت ساختار و حمایت مالی، استقرار شفافیت و پاسخ‌گویی، روشن شدن معیارهای انتخاب و انتصاب، مقابله با رانت و دلالی و سپردن مسئولیت‌ها به افراد شایسته، متخصص و سالم نیز از پیش‌شرط‌های اصلاح است. در این مسیر باید پرورش استعداد ورزشی با تربیت اجتماعی پیوند بخورد تا فوتبال پایه هم بازیکنان توانمند پرورش دهد و هم زمینه رشد انسان‌هایی مسئول، اخلاق‌مدار و اهل کار جمعی را فراهم کند.
راه نجات فوتبال پایه و احیای این پیکر رنجور، تنها محدود به فدراسیون نمی‌شود؛ بلکه پروژه‌ای ملی و مسئولیتی جمعی است که همه اجزای زیست بوم فوتبال را درگیر می‌کند.
برای عبور از این شرایط باید به برنامه توسعه فوتبال ایران رجوع کرد و به‌خاطر ایران و تعلق به سرزمینی که آینده فرزندان و استعدادهایش در همین میدان شکل می‌گیرد، آن را مطالبه و اجرا کرد.
مسئولیت اهالی فوتبال با مطالبه‌گری آگاهانه، پذیرش واقعیت‌ها و تلاش مشترک برای اصلاح ساختارها معنا پیدا می‌کند.
جلوگیری از عارضه پوسیدگی مغز و خروج از صغارت خودخواسته در فوتبال، یعنی کنار گذاشتن انتظار برای معجزه و تصمیم‌های مقطعی و آغاز کوشش جمعی و برنامه‌محور برای ساختن نظامی شفاف، پاسخ‌گو و توسعه‌گرا.

https://vvarzesh.ir/?p=20456

دیدگاه خود را بنویسید