بحث تعارض منافع در چگونگی اداره فدراسیون ها و هیأت های ورزشی استانی هم صدق می کند!
جناب استاد علی افتخاری که « قلم » شان سرشار از تعهد و مسئولیت و احترام است، اخیراً به واسطه (شاید اجرایی شدن) بخشنامهای که از صدور آن بیش از یکسال می گذرد، جامعه ورزش و در کنار آن ورزشی نویسان را مخاطب قرار داده با بیانی برآمده از عمق وجود شان و خواستار اصلاح و بازنگری بخشنامهای شده اند با موضوع « پیشگیری از فساد و مدیریت تعارض منافع در ورزش ».
به عنوان کمترین شاگرد عرصه ورزش و همچنین عضو کوچک جامعه رسانهای و با نهایت احترام به جایگاه رفیع استادی جناب « افتخاری » ، با وام گرفتن از اندک تجربیاتم در امور مرتبط، با خواندن یادداشت های استاد، ارائه « مختصر توضیح » و طرح چند سوال را ضروری دانسته که در نهایت ادب، عرضه می دارم:
یقیناً، « تکریم، تجلیل، حفظ منزلت کارکنان و موسپید کرده ها و رسیدگی به نیازهای معیشتی و رفاهی نیروهای ارزشمند هر نهاد، موسسه و وزراتخانه ای، قطعاً یکی از وظایف مهم مدیران آن نهادها بشمار آمده و اقدامی بسیار پسندیده خواهد بود و اگر چنانچه این « مهم » در حق پیشکسوتان هر وزارتخانه ای صورت نپذیرد، بدون شک نقصانی در مدیریت و مدیران آن نهادها تلقی خواهد شد ».
مشخصاً، بدون آنکه قصد دفاع از کسی را داشته باشیم که اصلأ صلاحیت این مهم را در خودمان نمی بینیم، این سوال را مطرح می کنیم که برای فعالیت در هر حوزهای، مگر نباید دانش و تخصص آن رشته را دارا بود؟
مگر هر فردی می تواند بدون آگاهی از حوزه پزشکی ، مهندسی و … ، در آن بخش ها فعالیت کرده و نسخه درمانی و طرح های توجیهی مهندسی ارائه نماید؟
آیا ورزش، یک حوزه کاری تخصصی و متخصصانه نیست؟
مگر الزاماً، کسانی که وارد این عرصه شده خصوصاً در یک تشکیلات ورزش تخصصی، نبایستی دارای تجربه عملی، دانش فنی و حرفه ای باشند ؟
در بخشنامه فوق الاشاره آمده است که:
« کارکنان وزارت ورزش و جوانان و کارمندان ادارات کل ورزش و جوانان استان ها و شهرستان ها و حوزه های تابعه هم زمان نمی توانند در هیأت های تخصصی ورزشی استانها و شهرستانها و … دارای مسوولیت اجرایی باشند.
(شما اصلاً بخوانید غیر هم زمان)
اینک ، کجای این « نوشته » اشکال دارد؟ اینکه وظایف تفکیک شده و بر اساس تعاریف رایج، هر کس بر سر همان کاری قرار بگیرد که در آن تخصص داشته و آموزش دیده است، مگر اشتباه است؟
یادآور می شویم که این دو سوال مطرح شده، یک سوی ماجراست.
صد البته، نکته مهم دیگر آنست که؛ قریب پنجاه فدراسیون تخصصی ورزشی در کشور، امورات مرتبط با تربیت نیروی انسانی آموزشی در زمینه مربیگری و داوری، برگزاری رویدادها و مسابقات قهرمانی کشور، انجام لیگ های مرتبط در دستجات مختلف در دو بخش بانوان و آقایان را عهده دارند و به موازات آن، آماده سازی قهرمانان جهت شرکت و کسب مدال و افتخار در رقابتهای برون مرزی بین المللی، قهرمانی آسیا، بازیهای آسیایی و … را بایستی طراحی و اجرا کنند که مشخصاً هیأت های تخصصی ورزشی در سطوح استانی، بازوان توانمند و اجرایی فدراسیون ها در این ماموریت بشمار میروند.
دوستداران، علاقه مندان و خوانندگان گرامی تصدیق می فرمایند که فعالیت در هر یک از این فدراسیون ها، نیازمند برخورداری نیروهای آن فدراسیون ها از تخصص، مهارت، آگاهی و شناخت عمیق از رشته تحت پوشش است.
با این توضیح، صورت دیگر موضوع آن است که هر کدام از این رشته های ورزشی، نیروهای انسانی دارند که هم قهرمان آن رشته بوده، هم تحصیل کرده ورزش اند و هم دارای تجربیات آموزشی، فنی، اجرایی و مدیریتی می باشند، بنابراین اگر قرار است کسانی یک فدراسیون تخصصی ورزشی و هیأت های تابعه را اداره کنند، لاجرم باید از دل همان خانواده ورزشی بوده تا آگاهانه برنامه ریزی و طراحی و اجرا کنند که از این منظر، ورزش های تخصصی کشورمان، پر از نیروهای ارزشمند انسانی « قابل » و آماده به خدمت هستند.
یک سوال دیگر؛ اگر قرار بر اداره یک ورزش است، چه کسانی شایسته تر از متخصصان همان رشته می باشند؟
اگر قرار بر آن باشد که همکاران بزرگوار در « ستاد » یعنی همان وزارت ورزش و جوانان و … بخواهند هم زمان و یا حتی غیر هم زمان در فدراسیون های تخصصی ورزشی و هیأت های استانی فعالیت کنند، پس آن نیروهای انسانی که همانا قهرمانان متخصص تحصیل کرده و با تجربه آن رشته ها هستند، کجا بایستی خدمت کرده و انجام وظیفه نمایند؟ در ادامه، تاکید می نماییم این بحث تعارض منافع حتی در چگونگی اداره همان فدراسیون ها و هیأت های ورزشی استانی هم صدق می کند.
« تجربه » نشان داده است که برخی از کاندیداهای انتخابات ریاست یک فدراسیون ورزشی برای جلب آرای موافق مجمع، اقدام به « پست » فروشی می کنند به این ترتیب که با بخشیدن مسوولیت های اجرایی و مدیریت بخش های مختلف به برخی از روسای هیأت ها، رای آنها را برای خود کنار می گذارند و دقیقا فاجعه از همین جا آغاز می شود ، چرا که اگر چنانچه این ترفند به نتیجه برسد و آن رییس هیأت در فدراسیون مربوطه، « پستی » را هم زمان با مسوولیت استانی خود اشغال نماید ، « تعارض منافع » اتفاق افتاده و انحراف ایجاد خواهد شد که پیش از هم شده است.
توضیح کامل تر اینکه اگر یک رییس هیأت که عضو مجمع بوده و بر اساس اساسنامه از نقش نظارتی هم برخوردار می باشد، چنانچه خودش در « ستاد » یک فدراسیون مسوولیت بگیرد، کمترین اشکالش آن است که دیگر نمی تواند عملکرد اجرایی و مدیریتی آن فدراسیون را نقد کرده و زیر سوال ببرد و در مجمع عمومی سالانه همان فدراسیون، از شیوه مدیریت اجرایی و مالی رییس آن فدراسیون انتقاد نماید؟
این « مهم » که هم اینک در بعضی فدراسیون ها رایج است مثل آن می ماند که برخی از نمایندگان محترم مجلس (قوه مقننه که نقش نظارتی دارد) هم زمان در هیأت دولت (قوه مجریه) یا به عنوان وزیر و یا مشاغل دیگر ، ایفای نقش نمایند.
مگر می شود ؟
اشاره به طرح های موردی در اوایل انقلاب مثل طرح « بیست و هفت ساله ها » و طرح « پنجاه ساله ها » در ورزش با آنچه امروز به عنوان « بخشنامه » تعارض منافع می شناسیم بسیار متفاوت است.
آن طرح ها، جامعیت ورزش کشور را نشانه گرفته و سعی در حذف قهرمانان و مربیان کارکشته در تمامی رشته های ورزشی در آن مقطع زمانی بود که مورد تایید و وثوق هیچکس هم نبود.
مشخصاً آنچه که امروز تحت عنوان « تعارض منافع » است با طرح های ورزشی اوایل انقلاب متفاوت بوده و سنخیتی با یکدیگر ندارند.
نگارنده این سطور در پایان تاکید می نماید؛ اینکه مدیران محترم ارشد وزارت متبوع به منزلت، تکریم و تجلیل از کارمندان و بازنشستگان شریف و محترم وزارت توجه ویژه ای داشته باشند و شایسته تر آنکه، زمینه بهره مندی از تجربیات گرانقدر موسپیدکرده ها و استخوان خرد کرده های وزارت ورزش و جوانان هم فراهم نمایند، افتخار می کند، اما در نهایت تواضع و فروتنی، عرض می نماییم که نکته اصلی، همانا حرمت و احترام به تخصص و حقوق حقه متخصصان هر رشته ورزشی است که همه ما باید به آن توجه داشته باشیم.
دفاع جانانه جناب استاد علی افتخاری از بزرگواران شاغل و بازنشسته وزارت ورزش و جوانان قابل توجه و تقدیر است و این دفاع ایشان، هیچگاه در تعارض بر دفاع این شاگرد کوچک ورزش از خاک خورده ها و متخصصان با دانش فعال در تک تک رشته های مختلف ورزشی نیست.