تضاد منافع؛ شعار یا واقعیت در ورزش کشور؟
در سالهای اخیر، «تضاد منافع» به یکی از پرکاربردترین واژهها در مدیریت ورزش کشور تبدیل شده است. مفهومی که هدف آن جلوگیری از تأثیر منافع شخصی بر تصمیمات حرفهای است؛ اما پرسش اینجاست که این اصل تا چه اندازه در عمل رعایت میشود؟
از نگاه بسیاری از فعالان ورزش، تضاد منافع گاه بیش از آنکه یک اصل اجرایی باشد، به شعاری جذاب و اصطلاحی دهنپرکن تبدیل شده است. زیرا اگر این اصل به طور جدی اجرا میشد، بسیاری از ابهامات درباره برخی انتصابات و جذب نیروها شکل نمیگرفت. در شرایطی که محدودیتهای استخدامی مطرح میشود، مشاهده برخی انتصابات یا جذبهای غیرشفاف، این پرسش را در افکار عمومی ایجاد میکند که آیا همه افراد از فرصتهای برابر برخوردارند؟ نبود شفافیت، حتی در صورت قانونی بودن فرآیندها، میتواند شائبه تضاد منافع را افزایش دهد. از سوی دیگر، این پرسش نیز مطرح است که چرا حساسیتهای نظارتی گاه بیشتر متوجه کارکنان ردههای پایین و تخلفات جزئی است، اما در برابر مسائل کلان مدیریتی و ساختاری، سکوت یا کمتحرکی مشاهده میشود. مبارزه با تضاد منافع زمانی اثربخش خواهد بود که نظارت بدون تبعیض و در همه سطوح، از پایینترین تا بالاترین ردههای مدیریتی، اعمال شود.
تضاد منافع زمانی معنا پیدا میکند که قانون برای همه یکسان اجرا شود و هیچ فرد یا جایگاهی فراتر از پاسخگویی نباشد. ورزش کشور بیش از هر زمان دیگری به شفافیت، عدالت و اعتمادسازی نیاز دارد؛ زیرا اعتماد عمومی، ارزشمندترین سرمایه آن است.