سفر به جهنم و بازگشت در یک روز
دیگر خبری از اردوی آرام در هتلهای پنج ستاره نیست. نه خبری از تمرین یک روز پیش از بازی در ورزشگاه خالی از تماشاگر، و نه حضور سرمربی پشت تریبون کنفرانس مطبوعاتی، آن هم در آستانهٔ بزرگترین رویداد فوتبال سیاره. تیم ملی ایران با سناریویی روبهرو شده که حتی در تکاندهندهترین داستانهای جام جهانی هم مشابهی ندارد: ورود به خاک آمریکا فقط در روز مسابقه، دویدن به سمت ورزشگاه، نفسزدن در زمین بازی، و سپس فرار سریع به مکزیک. انگار نه تیمی مهمان میزبانی است، نه فوتبال ورزشی برای صلح. انگار ایران در جام جهانی حضور ندارد، بلکه فقط اجازه دارد یک بازی ۹۰ دقیقهای را در یک کشور «دشمن» تحمل کند و بعد بیدرنگ تبعید شود.
ساعت را که نگاه میکنم، هنوز نمیتوانم باور کنم. سفیر ایران در مکزیک، آقای ابوالفضل پسندیده، دیروز تأیید کرد که درخواست روادید اقامت حتی برای ۴۸ ساعت پیش از بازی، از سوی مقامات آمریکایی رد شده است. نتیجه؟ کاروان تیم ملی باید در شهر تیخوانا مکزیک مستقر شود، صبح روز مسابقه با اتوبوس یا پرواز کوتاه راهی لسآنجلس شود، بدون هیچ فرصتی برای تمرین در ورزشگاه اصلی، بدون استراحت کافی، بدون تطابق با ساعت بیولوژیک، تنها پای به زمین بگذارد، بجنگد و پس از سوت پایان، بیآنکه حتی فرصت دوش گرفتن داشته باشد، دوباره به مکزیک برگردد. این نقشهٔ سفر، بیشتر شبیه مأموریتهای سری فیلمهای جاسوسی است تا برنامهٔ یک تیم ملی در معتبرترین تورنومنت ورزشی جهان.
فیفا اما قوانین خودش را دارد. در آییننامه جام جهانی، به صراحت قید شده که کشور میزبان موظف است برای تمامی اعضای رسمی تیمها، از بازیکن و مربی گرفته تا پزشک و سرآشپز، روادید ورود صادر کند. این قانون، یک تعهد حقوقی یکطرفه نیست، بلکه سنگ بنای عدالت ورزشی است. جام جهانی به تیمها وعده میدهد که در شرایط برابر به میدان بروند. اما وقتی تیمی نتواند یک روز پیش از بازی در ورزشگاه اصلی تمرین کند، یا نتواند سرمربی خود را به کنفرانس مطبوعاتی برساند، دیگر چه برابریای معنا دارد؟ و اینجا به نکتهٔ کلیدی میرسیم. فیفا تنها به صدور روادید بسنده نکرده، بلکه حق تمرین در زمین مسابقه را نیز برای هر تیم تضمین کرده است: دست کم یک جلسه ۴۵ دقیقهای در آستانهٔ نخستین بازی گروهی. همچنین کنفرانس مطبوعاتی اجباری یک روز پیش از مسابقه با حضور سرمربی و حداقل یک بازیکن. جریمههای سنگین آرژانتین در جام ۲۰۱۴ و سنگال در جام ۲۰۲۲ نشان داد که فیفا در این مورد شوخی ندارد. اما اینجا پرسش بزرگ شکل میگیرد: اگر تیمی اصلاً نتواند وارد خاک میزبان شود تا در آن کنفرانس حاضر شود، تقصیر با کیست؟ با تیم محروم یا با میزبانی که روادید نمیدهد؟ بیایید صادق باشیم. محدودیت اعمالشده علیه ایران، نه یک استثنای فنی، بلکه نقض آشکار دستکم سه اصل بنیادین فیفاست: نخست، نقض تعهد میزبان به صدور روادید کامل – ورود فقط در روز مسابقه معادل «بدون روادید اقامت» است. دوم، نقض حق تمرین در ورزشگاه اصلی – با این برنامه، تیم ملی حتی نمیتواند یک دقیقه در استادیوم لسآنجلس پیش از بازی بدود. سوم، نقض الزام کنفرانس مطبوعاتی پیش از بازی – مگر میشود سرمربی ایران یک روز قبل در آمریکا باشد در حالی که تنها اجازه ورود در روز مسابقه را دارد؟ شاید فیفا در آییننامه خود بگوید که در شرایط فورس ماژور – حوادث غیرمترقبه و خارج از کنترل تیمها – ممکن است استثناهایی اعمال شود. اما محدودیتهای سیاسی آمریکا که ماهها پیش اعلام شده، هیچ ربطی به فورس ماژور ندارد. این یک تصمیم کاملاً عمدی است؛ تصمیمی که فوتبال را به گروگان سیاست میگیرد. به عنوان کسی که بیش از ۱۵ سال است قوانین فیفا را دنبال میکنم، میگویم: آنچه برای تیم ملی ایران رقم خورده، نه فقط یک مانع لجستیکی، که توهین به روح فوتبال است. فوتبال قرار بود دیوارها را خراب کند، نه بسازد. قرار بود مرزها را محو کند، نه دوچندان. وقتی تیمی مجبور میشود در روز مسابقه به کشور میزبان «حمله» کند و همان روز فرار کند، دیگر اسمش جام جهانی نیست؛ اسمش «بازیهای سرزمینهای ممنوعه» است. اما یک چیز را هم نباید فراموش کرد: در تاریخ فوتبال، تیمهایی که از اعماق سختیها آمدهاند، شگفتیساز شدهاند. شاید همین محدودیتها، خشم مقدسی در رگهای بازیکنان ایران ایجاد کند. شاید وقتی در تیخوانا، در سکوت و بیخبری از سرزمین دشمن، چمدانها را میبندند، آتش پیروزی را در دل خود روشن ببینند. جام جهانی ۲۰۲۶ قرار بود نمایشی از قوانین یکسان برای همه باشد؛ اما حالا بیش از هر چیز تبدیل به آزمایشی برای سنجش مرزهای تحمل یک تیم محروم شده است. و ما نظارهگریم ببینیم آیا فوتبال، بالاخره دیوارها را کوتاه میآورد یا نه.