نقاب جوانگرایی بر چهره مدیریت فدراسیون شمشیربازی
از زمان کسب عنوان نایبقهرمانی در بازیهای آسیایی اینچئون، اسلحه سابر شمشیربازی ایران همواره نگین انگشتری فدراسیون شمشیربازی ایران در عرصههای جهانی و المپیک بوده است. اما امروز اگر با نگاهی تحلیلی و عمیق، عملکرد و نتایج فدراسیون را پس از المپیک پاریس مورد بررسی قرار دهیم، تصویری جز یک افول آشکار و سقوط نگرانکننده نمیبینیم. در این میان، علیرضا پورسلمان مدام روی واژه جوانگرایی تاکید می کند که، بیش از آنکه یک استراتژی اصولی و توسعهمحور برای نجات این رشته باشد، به یک سپر دفاعی و راه فرار برای توجیه این شیب نزولی شباهت دارد.
علیرضا پورسلمان، رئیس فدراسیون شمشیربازی، در دوران مدیریت خود پرچم جوانگرایی را در اسلحه سابر برافراشت. در نگاه اول، تزریق خون تازه به رگهای تیمی که سالها متکی به چند ستاره خاص بوده، اقدامی شجاعانه به نظر میرسد؛ اما کالبدشکافی تصمیمات فدراسیون نشان میدهد که این جوانگرایی، نه یک مسیر اصولی برای آیندهسازی، بلکه ابزاری برای فرار از تیررس انتقادات و سرپوش گذاشتن بر ضعفهای مدیریتی بوده است.
نماد بارز این استفاده ابزاری از جوانگرایی، ماجرای خداحافظی محمد رهبری است. رهبری در حالی از دنیای قهرمانی کنار رفت که در یکی از پختهترین و بهترین دوران ورزشی چند سال اخیر خود قرار داشت. کسب مدال ارزشمند انفرادی در بازیهای آسیایی هانگژو و ارائه عملکردی قابل قبول در بخش انفرادی و تیمی المپیک، نشان میداد که او هنوز سرمایهای قابل اتکا برای سابر ایران است. در الفبای مدیریت ورزشی، هنر یک مدیر، حفظ سرمایههای در اوج است. حتی اگر محمد رهبری شخصاً تصمیم به غلاف کردن شمشیر خود گرفته بود، وظیفه ذاتی پورسلمان به عنوان رئیس فدراسیون این بود که او را متقاعد به ماندن کند تا انتقال تجربه به نسل جدید در بستر زمان و روی پیست مسابقه رخ دهد. اما مدیریت فدراسیون، به جای حفظ این سرمایه، از آب گلآلود ماهی گرفت. موافقت سریع با بازنشستگی رهبری، بهترین بهانه را به دست فدراسیون داد تا پشت نقاب تغییر نسل پنهان شود و هرگونه ناکامی احتمالی را با کلیدواژه تاوان جوانگرایی توجیه کند. اما شاهکار مدیریتی فدراسیون به همین جا ختم نشد. محمد رهبری، یکشبه و بدون گذراندن سلسله مراتب و کسب تجربه مربیگری، به عنوان سرمربی همان تیم به اصطلاح جوان منصوب شد! بدون هرگونه سوگیری باید گفت اگرچه رهبری تمام تلاشش را برای اینکه مربیگری امروزش همچون دوران قهرمانی دیروزش پرافتخار باشد؛ انجام داده است.اما این تصمیم، نه تنها قمار با اعتبار یک قهرمان پرافتخار ملی بود، بلکه نشان از سردرگمی عمیق در ساختار فدراسیون و شاید تصمیمی به اصطلاح زیرکانه داشت.
از سوی دیگر تناقض بزرگ ماجرا آنجاست که اگر جوانگرایی واقعاً یک راهبرد اصولی و توسعهمحور بود، چرا استانداردی دوگانه در قبال ملیپوشان اعمال شد؟ در شرایطی که ستاره مدالآور هانگژو کنار میرود، محمد فتوحی با وجود آنکه در رویدادهای اخیر نتایج درخشانی از خود به نمایش نگذاشته، تا همین مسابقات انتخابی هفته گذشته در چرخه حضور داشت. این تناقض آشکار ثابت میکند که شعار تغییر نسل، تنها ابزاری سلیقهای برای توجیه تصمیمات است. در نتیجه این تصمیمات، سابر ایران اکنون در موقعیتی پرخطر و شکننده قرار گرفته است. فدراسیون به نام جوانگرایی، دست به خودزنی زد و ستارهای را کنار گذاشت که میتوانست در دو بخش انفرادی و تیمیِ ناگویا، عصای دست تیم ملی باشد.
زمان به سرعت در حال گذر است. بازیهای آسیایی ناگویا و پس از آن کسب سهمیه المپیک لسآنجلس در پیش هستند. اسلحه سابر همچنان تنها نقطه امید شمشیربازی در بسیاری از میادین است. حالا باید دید علیرضا پورسلمان که با کارت جوانگرایی بازی خطرناکی را آغاز کرده، میتواند این امید در خطر افتاده را مدیریت کند؟ یا اینکه این تصمیمات متناقض، فدراسیون و اسلحه سابر را در منجلابی عمیقتر فرو خواهد برد که دیگر هیچ نقاب و بهانهای برای فرار از آن کارساز نخواهد بود؟ پاسخ این پرسش، روی پیستهای ناگویا مشخص خواهد شد.
منبع: منهای فوتبال