اسطورهای که دور از وطن رفت، اما از وطن جدا نشد
درگذشت عبدالله موحد، فقط پایان زندگی یکی از نوابغ کشتی تاریخ ایران نیست؛ این خبر، بار دیگر این واقعیت تلخ را به ورزش ایران یادآوری میکند: ما در بزرگداشت قهرمانان خود، اغلب دیر میرسیم.
عبدالله موحد نامی فراتر از یک قهرمان ملی بود. او از معدود چهرههایی است که نه فقط در حافظه ورزش ایران، بلکه در تاریخ کشتی جهان جایگاهی تثبیتشده دارد. قرار گرفتن در جایگاه یازدهم مشاهیر تاریخ کشتی جهان در فهرست اتحادیه جهانی کشتی، جایگاهی نیست که بتوان آن را صرفاً یک افتخار شخصی دانست؛ این رتبه بخشی از اعتبار ورزش ایران در عرصه بینالمللی است.
موحد فقط با مدالها و افتخاراتش تعریف نمیشود. او در تمام سالهایی که خارج از ایران زندگی کرد، هویت ایرانی خود را حفظ کرد. روایتهای متعدد از پیشنهادهای مهم حرفهای، از جمله پیشنهاد سرمربیگری تیم ملی آمریکا، نشان میدهد او میتوانست مسیر متفاوتی را انتخاب کند؛ مسیری که از نظر امکانات، جایگاه و امنیت حرفهای برایش جذابتر بود. اما بارها این مسیر را نپذیرفت و ترجیح داد نامش همچنان با ایران گره بخورد.
همین موضوع، پرسشهای جدیتری را متوجه مدیران ورزش ایران میکند. چگونه ممکن است ورزشکاری با چنین جایگاه جهانی، در سالهای حیات خود سهم چندانی از تکریم رسمی نداشته باشد؟ چرا مدیران ورزشی در مواجهه با سرمایههای نمادین کشور، همواره منفعل و دیرهنگام عمل میکنند؟ چرا سازوکار مشخصی برای ارتباط، تکریم و استفاده از تجربه اسطورههای ورزش ایران وجود ندارد؟
مشکل فقط به عبدالله موحد محدود نیست؛ این یک الگوی تکراری است. مدیرانی میآیند و میروند، اما نگاه کوتاهمدت و مناسبتمحور به قهرمانان باقی میماند. تا وقتی اسطورهای زنده است، خبری از توجه جدی نیست؛ اما با انتشار خبر درگذشت، ناگهان موج پیامهای رسمی، تسلیتها و ابراز تأسف آغاز میشود. این رفتار، بیش از آنکه نشانه احترام باشد، اعترافی تلخ به یک غفلت مزمن است.
اکنون که امکان خاکسپاری او در ایران وجود ندارد، حداقل انتظار این است که نهادهای مسئول از برخوردهای نمایشی فاصله بگیرند. بزرگداشت عبدالله موحد نباید به چند پیام تسلیت و مراسمی تشریفاتی خلاصه شود. جامعه ورزش انتظار دارد مراسمی رسمی، باشکوه و متناسب با شأن یکی از بزرگترین چهرههای تاریخ کشتی جهان برگزار شود؛ نه برای رفع تکلیف، بلکه برای ادای دینی که سالها به تعویق افتاده است.
درگذشت عبدالله موحد فقط فقدان یک قهرمان نیست؛ آینهای است مقابل مدیریت ورزش ایران. آینهای که دوباره نشان میدهد هنوز هم در حفظ حرمت سرمایههای انسانی خود، بیشتر مصرفکننده میراث گذشتهایم تا حافظ آن. اگر از این اتفاق هم درسی گرفته نشود، باید پذیرفت که مشکل فقط فراموشی یک اسطوره نیست؛ مشکل، عادی شدن فراموشی است.